آذربایجان و معمای سکوت: حافظه تاریخی علیه فراموشی جمعی
تحلیلی بر غیاب نسبی آذربایجان در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و دلالتهای هویتی-سیاسی آن
چکیده
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران که با محوریت بحران اقتصادی و سقوط ارزش پول ملی آغاز شد، در روند تکوین خود شاهد تحولی معنادار در ساختار شعاری بود: گذار از مطالبات معیشتی به نمادهای سلطنتطلبانه. این چرخش با واکنشی قابلتأمل از سوی آذربایجان مواجه شد: سکوت نسبی و عدم مشارکت گسترده. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی-تاریخی، این پدیده را در چارچوب نظریه حافظه جمعی موریس هالبواکس و مفهوم سیاستهای بهرسمیتشناسی چارلز تیلور بررسی میکند. یافتهها نشان میدهد که سکوت آذربایجان نه نشانه انفعال سیاسی، بلکه بازتاب کنشگری آگاهانهای است که ریشه در تجربه تاریخی سرکوب هویتی دوران پهلوی و فقدان تعهد جریان سلطنتطلب به حقوق زبانی-فرهنگی ترکزبانان دارد.
واژگان کلیدی: آذربایجان، اعتراضات ۱۴۰۴، حافظه جمعی، سیاست هویت، پهلوی، حقوق زبانی
۱. مقدمه
۱.۱. طرح مسئله
در هفتم دیماه ۱۴۰۴، موج جدیدی از اعتراضات در ایران آغاز شد که نقطه کانونی آن بازار تهران و اعتراض به سقوط بیسابقه ارزش ریال بود. این اعتراضات در کمتر از یک هفته به بیش از پنجاه شهر گسترش یافت و از حیث وسعت جغرافیایی، بزرگترین خیزش پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ محسوب میشود.
با این حال، یک پدیده قابلتأمل توجه ناظران را جلب کرد: مشارکت محدود و نسبتاً کمرمق مناطق ترکنشین، بهویژه آذربایجان شرقی و غربی. این در حالی است که تبریز، بهعنوان دومین کلانشهر ایران و شهری با پیشینه درخشان در جنبشهای اجتماعی، در تاریخ معاصر ایران همواره نقش پیشقراول را ایفا کرده است: از انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) تا قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ که جرقه انقلاب ۵۷ را زد.
پرسش محوری این پژوهش آن است که چه عواملی موجب این غیاب نسبی شدهاند و این سکوت چه دلالتهای نظری و عملی برای فهم سیاست هویت در ایران دارد؟
۱.۲. اهمیت موضوع
بررسی رفتار سیاسی آذربایجان از چند منظر حائز اهمیت است:
نخست، آذربایجان با جمعیتی بالغ بر ۲۰ تا ۳۰ میلیون نفر (برآوردهای مختلف)، بزرگترین اقلیت زبانی ایران را تشکیل میدهد و موضعگیری این جمعیت میتواند سرنوشت هر جنبش سیاسی را تعیین کند.
دوم، تبریز به لحاظ تاریخی نقش تعیینکنندهای در تحولات سیاسی ایران داشته و غیاب آن از یک جنبش اعتراضی، فینفسه یک واقعیت سیاسی معنادار است.
سوم، تحلیل این پدیده میتواند چارچوبی نظری برای فهم رابطه میان سیاست هویت و جنبشهای اجتماعی در جوامع چندقومیتی فراهم آورد.
۱.۳. چارچوب نظری
این پژوهش از دو چارچوب نظری بهره میگیرد:
الف) نظریه حافظه جمعی (موریس هالبواکس): هالبواکس (۱۹۵۰) استدلال میکند که حافظه، امری صرفاً فردی نیست، بلکه در بستر اجتماعی شکل میگیرد و گروههای اجتماعی، خاطرات مشترکی را حفظ و بازتولید میکنند که هویت جمعی آنها را میسازد. این خاطرات مشترک بر کنش سیاسی حال تأثیر میگذارند.
ب) سیاست بهرسمیتشناسی (چارلز تیلور): تیلور (۱۹۹۴) در مقاله مهم خود با عنوان «سیاست بهرسمیتشناسی» استدلال میکند که هویت انسانی در گفتوگو با دیگران شکل میگیرد و عدم بهرسمیتشناسی یا بهرسمیتشناسی نادرست، میتواند به شکلی از سرکوب تبدیل شود. گروههایی که هویتشان انکار میشود، طبیعتاً نسبت به جنبشهایی که این انکار را تداوم میبخشند، بیاعتماد خواهند بود.
۲. پیشینه تاریخی: آذربایجان و سیاستهای هویتی دوران پهلوی
۲.۱. سیاست «یک ملت، یک زبان»
با روی کار آمدن رضاشاه پهلوی (۱۳۰۴)، پروژه ملتسازی متمرکز و یکسانساز آغاز شد. این پروژه که متأثر از الگوی ناسیونالیسم قرن نوزدهمی اروپا بود، بر محوریت زبان فارسی و هویت ایرانی باستانی (آریایی) بنا شده بود.
در این چارچوب، زبانهای غیرفارسی از حوزه عمومی حذف شدند. قانون تأسیس دانشگاه تهران (۱۳۱۳) تدریس را منحصراً به زبان فارسی محدود کرد. آییننامههای آموزش و پرورش، استفاده از زبان ترکی را در مدارس ممنوع ساخت و دانشآموزانی که به زبان مادری صحبت میکردند، تنبیه میشدند.
پیترسون (۱۳۹۲) در پژوهش خود نشان میدهد که این سیاستها نه صرفاً «یکپارچهسازی» بلکه «آسیمیلاسیون اجباری» بود که هدف آن حذف تنوع فرهنگی-زبانی به نفع هویتی واحد و همگن بود.
۲.۲. پیامدهای روانشناختی-اجتماعی
سیاستهای زبانی دوران پهلوی پیامدهای عمیقی بر روان جمعی ترکزبانان داشت:
الف) درونیسازی تحقیر: نسلهایی از کودکان ترکزبان در مدارس با برچسبهای تحقیرآمیز برای زبان مادری خود مواجه شدند. این تجربه، به شکلگیری «شرم زبانی» (linguistic shame) انجامید که اسکاتناب-کانگاس (۲۰۰۰) آن را یکی از نشانههای نسلکشی فرهنگی میداند.
ب) انتقال بیننسلی تروما: مطالعات روانشناسی اجتماعی نشان میدهد که تجربیات تروماتیک جمعی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. تجربه تحقیر زبانی در دوران پهلوی، به بخشی از حافظه جمعی ترکهای ایران تبدیل شده است.
۲.۳. تداوم در دوران جمهوری اسلامی
با وجود آنکه قانون اساسی جمهوری اسلامی (اصل ۱۵) حق آموزش به زبانهای محلی را به رسمیت شناخته، این اصل در عمل اجرا نشده است. بنابراین، از منظر ترکزبانان، تداومی ساختاری میان سیاستهای زبانی دو نظام وجود دارد، هرچند شدت و شکل آن متفاوت است.
۳. تحلیل اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
۳.۱. تحول در ساختار شعاری
اعتراضات دیماه در نقطه آغاز، ماهیتی صرفاً اقتصادی داشت. شعارهای اولیه بر مطالبات معیشتی متمرکز بود: «تورم، گرانی، بلای جان مردم» و «معیشت، منزلت، حق مسلم ماست».
اما از روز سوم، تحولی کیفی در ساختار شعاری رخ داد: ظهور و گسترش شعارهای سلطنتطلبانه مانند «رضاشاه، روحت شاد» و نمادهای مرتبط با خاندان پهلوی. این چرخش، که برخی تحلیلگران آن را «مصادره جنبش» نامیدهاند، نقطه عطفی در پویایی اعتراضات بود.
۳.۲. واکنش آذربایجان
همزمان با این چرخش شعاری، شاهد کاهش محسوس مشارکت در مناطق ترکنشین هستیم. شواهد میدانی نشان میدهد:
الف) پاساژ کریستال تبریز که در روز دوم تعطیل شده بود، از روز چهارم بهتدریج بازگشایی شد.
ب) اتحادیههای صنفی تبریز بیانیهای صادر کردند که در آن ضمن تأیید مطالبات اقتصادی، مرزبندی صریح با «جریانات معاند» انجام شد.
ج) شعار «آذربایجان شرف است، پهلوی بیشرف است» در برخی تجمعات (از جمله در قزوین) شنیده شد که نشاندهنده مرزبندی آگاهانه بود.
۳.۳. تفسیر نظری
در چارچوب نظریه هالبواکس، میتوان استدلال کرد که حافظه جمعی ترکهای ایران از دوران پهلوی، بهعنوان یک «چارچوب اجتماعی حافظه» عمل میکند که رفتار سیاسی حال را شکل میدهد. وقتی نمادهای پهلوی در فضای اعتراضی ظاهر میشوند، این حافظه جمعی فعال میشود و به موضعگیری منجر میگردد.
از منظر تیلور نیز، میتوان گفت که ترکهای ایران خواهان «بهرسمیتشناسی» هستند. جنبشی که رهبری آن (رضا پهلوی) حاضر به بهرسمیتشناسی خطاهای تاریخی و تعهد به حقوق زبانی نیست، نمیتواند انتظار همراهی این گروه را داشته باشد.
۴. رضا پهلوی و مسئله بهرسمیتشناسی
۴.۱. تحلیل گفتمان
بررسی سخنرانیها، مصاحبهها و بیانیههای رضا پهلوی در چهار دهه گذشته، الگوی معناداری را آشکار میسازد:
الف) غیاب عذرخواهی: هیچ بیانیه رسمی مبنی بر عذرخواهی از سیاستهای زبانی دوران پدربزرگ و پدر صادر نشده است.
ب) غیاب تعهد: هیچ برنامه مدونی برای احقاق حقوق زبانی اقلیتها، از جمله حق آموزش به زبان مادری، ارائه نشده است.
ج) غیاب نقد: سیاستهای آسیمیلاسیون دوران پهلوی هرگز مورد نقد صریح قرار نگرفتهاند.
۴.۲. پیامدهای سیاسی
این سکوت، از منظر سیاست هویت، پیام روشنی دارد: تداوم سیاستهای گذشته. برای گروهی که تجربه تاریخی سرکوب هویتی دارد، عدم تعهد به تغییر، بهمنزله تعهد به تداوم وضع موجود تفسیر میشود.
این امر توضیح میدهد که چرا حتی ترکهای ناراضی از جمهوری اسلامی، لزوماً به جریان سلطنتطلب نمیپیوندند: آنها با انتخاب میان دو گزینهای مواجهاند که هر دو، به شکلهای متفاوت، حقوق هویتی آنها را نادیده میگیرند.
۵. فراتر از آذربایجان: نقد عمومی گزینه پهلوی
تحلیل حاضر تاکنون بر منظر خاص ترکزبانان متمرکز بوده است. اما لازم است تصریح شود که نقد گزینه پهلوی، محدود به مسئله قومی نیست و از منظرهای دیگر نیز قابل طرح است:
۵.۱. میراث اقتدارگرایی
دوران پهلوی، صرفنظر از سیاستهای هویتی، دورانی اقتدارگرا بود. ساواک، سانسور، سرکوب احزاب، و نظام تکحزبی (حزب رستاخیز) از مشخصههای این دوران بود. رضا پهلوی از این میراث فاصله نگرفته است.
۵.۲. کودتای ۱۳۳۲
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی مصدق، با مشارکت فعال سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا، یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است. این کودتا دموکراسی نوپای ایران را برچید و راه را برای استبداد ۲۵ ساله باز کرد. رضا پهلوی هرگز این کودتا را محکوم نکرده است.
۵.۳. فقدان برنامه
چهار دهه فعالیت سیاسی رضا پهلوی، فاقد یک برنامه مدون برای اداره کشور است. پرسشهای اساسی درباره نظام اقتصادی، ساختار سیاسی، سیاست خارجی، و مسائل اجتماعی بیپاسخ ماندهاند.
۵.۴. وابستگی به قدرتهای خارجی
الگوی تاریخی خاندان پهلوی، وابستگی به قدرتهای خارجی است: رضاشاه با حمایت بریتانیا به قدرت رسید و محمدرضاشاه با کودتای آمریکایی-بریتانیایی به قدرت بازگشت. فعالیتهای کنونی رضا پهلوی نیز عمدتاً در محافل سیاسی واشنگتن متمرکز است.
۶. فراتر از دوگانه کاذب: ضرورت گذار دموکراتیک
۶.۱. رد منطق «یا این یا آن»
یکی از مغالطات رایج در گفتمان سیاسی ایران، تقلیل انتخابها به دوگانه «جمهوری اسلامی یا پهلوی» است. این دوگانه کاذب، هم از سوی حاکمیت برای مشروعیتبخشی به خود استفاده میشود («اگر ما نباشیم، شاه برمیگردد») و هم از سوی سلطنتطلبان برای حذف سایر گزینهها («تنها آلترناتیو ما هستیم»).
واقعیت آن است که ایران گزینههای متعدد و متنوعی پیش رو دارد:
الف) جمهوری دموکراتیک پارلمانی: نظامی مبتنی بر انتخابات آزاد، تفکیک قوا، و چرخش قدرت که در آن هیچ فرد یا خانوادهای حق موروثی حکومت ندارد.
ب) نظام فدرال: ساختاری که ضمن حفظ یکپارچگی ارضی، حقوق زبانی-فرهنگی اقوام مختلف را تضمین میکند و اختیارات قابلتوجهی به مناطق میدهد.
ج) دموکراسی مشورتی: الگویی که بر مشارکت مستقیم شهروندان در تصمیمگیری تأکید دارد و از نهادهای مدنی و انجمنهای محلی بهره میگیرد.
۶.۲. پیششرط هر تحول: آزادی احزاب و دموکراسی
نکته کلیدی که اغلب نادیده گرفته میشود، این است که بدون وجود زیرساختهای دموکراتیک، هر اعتراض و خیزشی محکوم به شکست یا مصادره است. اعتراضات خیابانی بدون سازماندهی حزبی، بدون رهبری شفاف، و بدون برنامه مدون، بهراحتی میتوانند:
الف) توسط جریانهای فرصتطلب مصادره شوند (همانگونه که در دیماه ۱۴۰۴ شاهد بودیم).
ب) توسط قدرتهای خارجی به نفع منافع خود هدایت شوند.
ج) به آشوب و خشونت بیهدف تبدیل شوند که تنها بهانه سرکوب بیشتر را فراهم میکند.
د) بدون دستیابی به نتیجه ملموس، فروکش کنند و به یأس عمومی بینجامند.
۶.۳. درس تاریخ: انقلاب ۵۷
انقلاب ۱۳۵۷ نمونه تراژیک این وضعیت است. میلیونها ایرانی با انگیزههای متفاوت به خیابان آمدند: آزادیخواهان، چپها، ملیگراها، مذهبیون. اما فقدان احزاب قدرتمند و سازمانیافته، امکان مصادره انقلاب توسط یک جریان را فراهم کرد. نتیجه، جایگزینی یک استبداد با استبدادی دیگر بود.
اکنون نیز همان خطر وجود دارد: اگر اعتراضات بدون چارچوب دموکراتیک و بدون احزاب آزاد پیش برود، یا به سرکوب میانجامد، یا به مصادره توسط جریانی که لزوماً منافع اکثریت را نمایندگی نمیکند.
۶.۴. سوءاستفاده دشمنان
فقدان سازماندهی دموکراتیک، فضا را برای سوءاستفاده بازیگران مختلف باز میگذارد:
الف) قدرتهای منطقهای و جهانی: هر کدام به دنبال نفوذ و تأمین منافع خود هستند و اعتراضات بدون رهبری، ابزار مناسبی برای پیشبرد اهداف آنهاست.
ب) جریانهای افراطی: چه مذهبی و چه قومی، میتوانند از خلأ رهبری سوءاستفاده کنند.
ج) حاکمیت موجود: اعتراضات پراکنده و مصادرهشده، بهترین بهانه را برای سرکوب و مشروعیتبخشی به خود فراهم میکند.
۶.۵. راه پیش رو
بنابراین، پیش از هر اعتراض خیابانی، ضرورت دارد که:
الف) نیروهای سیاسی حول اصول دموکراتیک (آزادی احزاب، انتخابات آزاد، حقوق اقلیتها) به توافق برسند.
ب) ائتلافی فراگیر شکل گیرد که نماینده واقعی تنوع قومی، زبانی، و فکری ایران باشد.
ج) برنامهای مدون برای دوران گذار و ساختار نظام آینده ارائه شود.
د) مکانیزمهایی برای جلوگیری از مصادره و انحراف جنبش تعبیه گردد.
بدون این پیششرطها، هر اعتراضی، هرقدر هم گسترده، یا سرکوب میشود، یا مصادره، یا به هرجومرج میانجامد. هیچکدام از این سناریوها به نفع مردم ایران نیست.
۷. نتیجهگیری
سکوت نسبی آذربایجان در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، نه نشانه بیتفاوتی سیاسی، بلکه بازتاب کنشگری آگاهانهای است که در چارچوب حافظه جمعی و سیاست هویت قابل فهم است.
ترکهای ایران، با تکیه بر تجربه تاریخی دوران پهلوی و با توجه به سکوت معنادار رضا پهلوی در قبال حقوق زبانی-فرهنگی، ارزیابی کردهاند که پیوستن به جنبشی که به سمت نمادهای سلطنتطلبانه چرخیده، به نفع آنها نیست.
این تحلیل، دلالتهای مهمی برای آینده جنبشهای اجتماعی در ایران دارد: هر جنبشی که خواهان مشارکت فراگیر اقوام مختلف است، باید به مسئله بهرسمیتشناسی توجه جدی داشته باشد. جنبشی که نتواند تعهد روشن به حقوق هویتی گروههای مختلف بدهد، نمیتواند انتظار همراهی آنها را داشته باشد.
آذربایجان با سکوت خود پیامی روشن فرستاد: ما نه سیاهیلشکر جمهوری اسلامی هستیم، نه سیاهیلشکر کسانی که حتی وعده احقاق حقوقمان را نمیدهند. این سکوت، فریادی است که باید شنیده شود.
منابع
- Halbwachs, M. (1950). The Collective Memory. New York: Harper & Row.
- Taylor, C. (1994). “The Politics of Recognition,” in Multiculturalism: Examining the Politics of Recognition, ed. Amy Gutmann. Princeton University Press.
- Skutnabb-Kangas, T. (2000). Linguistic Genocide in Education – or Worldwide Diversity and Human Rights? Mahwah, NJ: Lawrence Erlbaum.
- پیترسون، ج. (۱۳۹۲). «سیاستهای زبانی و ملتسازی در ایران معاصر». فصلنامه مطالعات ملی، ۱۴(۲)، ۲۳-۴۸.
- آبراهامیان، ی. (۱۳۸۹). ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.
- کاتوزیان، ه. (۱۳۹۱). اقتصاد سیاسی ایران. ترجمه محمدرضا نفیسی. تهران: نشر مرکز.
مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران
زیر نظر: «آیدین عدالت»




