• تبلیغات
  • حریم خصوصی
چهارشنبه, بهمن 22, 1404
  • ورود
CSESIN
  • صفحه اصلی
  • آخرین مقالات
  • محبوب‌ترین مقالات
  • اختصاصی زبان ترکی
  • مقالات تاریخی
  • اختصاصی
  • تماس با ما
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • صفحه اصلی
  • آخرین مقالات
  • محبوب‌ترین مقالات
  • اختصاصی زبان ترکی
  • مقالات تاریخی
  • اختصاصی
  • تماس با ما
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی دسته‌بندی نشده

توهم رهبری: تحلیل شکاف میان محبوبیت رسانه‌ای و صلاحیت سیاسی  شاهزاده پهلوی

تحلیل انتقادی رویکرد سیاسی رضا پهلوی در بحران دی‌ماه ۱۴۰۴

گروه مؤلفان توسط گروه مؤلفان
بهمن 7, 1404

توهم رهبری: تحلیل شکاف میان محبوبیت رسانه‌ای و صلاحیت سیاسی  شاهزاده پهلوی

تحلیل انتقادی رویکرد سیاسی رضا پهلوی در بحران دی‌ماه ۱۴۰۴

چکیده

این مقاله با بهره‌گیری از چارچوب نظری رهبری سیاسی و نظریه‌ی موازنه‌ی قوا، به تحلیل انتقادی رویکرد رضا پهلوی در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ می‌پردازد. فرضیه‌ی اصلی پژوهش آن است که فراخوان‌های صادره از سوی پهلوی، فاقد مبانی استراتژیک و اخلاقی لازم برای یک رهبری مسئول بوده و نشان‌دهنده‌ی شکاف عمیق میان «رهبری رسانه‌ای» و «رهبری میدانی» است. یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که عدم درک موازنه‌ی قوا، فقدان سازماندهی، و انتقال ریسک به پایین‌ترین لایه‌های اجتماعی، از مشخصه‌های اصلی رویکرد سیاسی پهلوی در چهار دهه‌ی گذشته بوده است.

واژگان کلیدی: رهبری سیاسی، موازنه قوا، اخلاق مسئولیت، اپوزیسیون، جنبش‌های اجتماعی

۱. مقدمه و طرح مسئله

حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، بار دیگر پرسش‌های بنیادینی را درباره‌ی ماهیت رهبری سیاسی در جنبش‌های اجتماعی مطرح ساخت. رضا پهلوی، فرزند آخرین پادشاه ایران که بیش از چهار دهه در تبعید به سر می‌برد، با صدور فراخوان‌هایی از جمله «تسخیر مراکز شهرها»، نقشی محوری در تحولات این دوره ایفا کرد. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا رویکرد اتخاذشده توسط پهلوی، با معیارهای علمی رهبری سیاسی مسئولانه همخوانی دارد؟

اهمیت این پژوهش از آن روست که تحلیل علمی رویکردهای رهبری در بحران‌های سیاسی، می‌تواند درس‌های ارزشمندی برای آینده فراهم آورد. این مطالعه با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و رصد رسانه‌ای انجام شده است.

۲. چارچوب نظری

۲.۱. نظریه‌ی رهبری سیاسی

ماکس وبر در تحلیل خود از انواع اقتدار، میان اقتدار سنتی، کاریزماتیک و عقلانی-قانونی تمایز قائل می‌شود. رهبری سیاسی مؤثر، مستلزم ترکیبی از مشروعیت، توانایی بسیج منابع، و درک صحیح از شرایط محیطی است. جیمز مک‌گرگور برنز نیز در نظریه‌ی رهبری تحول‌آفرین، بر اهمیت پیوند میان رهبر و پیروان تأکید می‌کند و معتقد است رهبری واقعی زمانی محقق می‌شود که رهبر، منافع پیروان را بر منافع شخصی مقدم بدارد.

۲.۲. نظریه‌ی موازنه‌ی قوا

در ادبیات علوم سیاسی و مطالعات امنیتی، موازنه‌ی قوا به توزیع نسبی قدرت میان بازیگران متخاصم اشاره دارد. کلاوزویتس در کتاب «درباره‌ی جنگ» تأکید می‌کند که هرگونه اقدام نظامی یا شبه‌نظامی بدون ارزیابی دقیق توازن قوا، محکوم به شکست است. این اصل در مورد جنبش‌های اجتماعی نیز صادق است؛ رویارویی مستقیم نیروهای غیرمسلح با نیروهای مسلح و سازمان‌یافته، از منظر استراتژیک، اقدامی نامعقول تلقی می‌شود.

۲.۳. اخلاق مسئولیت در رهبری

ماکس وبر در تمایز میان «اخلاق اعتقاد» و «اخلاق مسئولیت»، بر این نکته تأکید می‌کند که سیاست‌مدار مسئول، باید پیامدهای اقدامات خود را پیش‌بینی کند و مسئولیت آن‌ها را بپذیرد. از این منظر، فراخوان به اقداماتی که احتمال تلفات سنگین دارد، بدون فراهم‌سازی سازوکارهای حمایتی، ناقض اخلاق مسئولیت است.

۳. تحلیل رویکرد پهلوی از منظر موازنه‌ی قوا

فراخوان رضا پهلوی در ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ مبنی بر «آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها»، از منظر نظریه‌ی موازنه‌ی قوا، اقدامی فاقد مبنای استراتژیک بود. تحلیل این فراخوان نشان می‌دهد:

نخست، عدم تناسب میان هدف و ابزار. تسخیر مراکز شهری مستلزم برتری نظامی یا حداقل توازن قواست، در حالی که مخاطبان این فراخوان، شهروندان غیرمسلح بودند که در برابر نیروهای آموزش‌دیده و مجهز قرار می‌گرفتند.

دوم، فقدان سازماندهی. هرگونه اقدام جمعی مؤثر، نیازمند ساختار سازمانی، زنجیره‌ی فرماندهی، و هماهنگی است. فراخوان‌های پهلوی فاقد این عناصر بود و صرفاً از طریق شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد.

سوم، نبود طرح پشتیبانی. هیچ‌گونه سازوکاری برای حمایت از کسانی که به این فراخوان پاسخ می‌دادند، پیش‌بینی نشده بود؛ نه ساختار حقوقی، نه حمایت مالی، و نه برنامه‌ای برای عقب‌نشینی.

۴. تحلیل از منظر اخلاق رهبری

از منظر اخلاق مسئولیت وبری، رویکرد پهلوی دارای کاستی‌های جدی است. مهم‌ترین این کاستی‌ها، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «انتقال ریسک» نامید: فراخوان‌دهنده در موقعیت امن خارج از کشور قرار دارد، در حالی که هزینه‌ی اجرای فراخوان را افراد داخل کشور می‌پردازند.

این عدم تقارن میان ریسک و پاداش، ناقض اصول بنیادین رهبری اخلاقی است. در ادبیات رهبری، تأکید می‌شود که رهبر باید «اولین نفر در خط مقدم» باشد یا حداقل، ریسک متناسبی را متحمل شود. رهبرانی که از فاصله‌ی هزاران کیلومتری فراخوان می‌دهند و خود در امنیت کامل هستند، مشروعیت اخلاقی خود را زیر سؤال می‌برند.

۵. مطالعه‌ی تطبیقی با جنبش‌های موفق

مطالعه‌ی تطبیقی جنبش‌های موفق قرن بیستم، درس‌های مهمی برای تحلیل رویکرد پهلوی فراهم می‌کند. جنبش همبستگی در لهستان به رهبری لخ والسا، جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی، و انقلاب‌های مخملی در اروپای شرقی، همگی ویژگی‌های مشترکی داشتند که در رویکرد پهلوی غایب است:

الف) سازماندهی تدریجی و بلندمدت: این جنبش‌ها سال‌ها صرف ایجاد شبکه‌های مردمی و ساختارهای سازمانی کردند.

ب) پرهیز از رویارویی مستقیم: استراتژی غالب، نافرمانی مدنی و فرسایش تدریجی بود، نه تسخیر نظامی.

ج) رهبری حاضر در میدان: رهبران این جنبش‌ها در کنار مردم بودند و ریسک مشابهی را متحمل می‌شدند.

د) برنامه‌ی روشن برای گذار: طرح مشخصی برای «روز بعد» و مدیریت انتقال قدرت وجود داشت.

غیاب این عناصر در رویکرد پهلوی، نشان‌دهنده‌ی فاصله‌ی عمیق میان ادعای رهبری و واقعیت آن است.

۶. مصادره‌ی مطالبات معیشتی: انحراف یک جنبش مردمی

یکی از مهم‌ترین ابعاد تحلیل حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، بررسی چگونگی تغییر ماهیت اعتراضات از یک جنبش معیشتی به یک حرکت سیاسی رادیکال است. اعتراضات دی‌ماه با مطالبات صنفی و اقتصادی آغاز شد: افزایش نرخ ارز، تورم فزاینده، و بحران معیشتی. این مطالبات، خواسته‌های برحق و مشروع مردمی بود که از فشار اقتصادی به ستوه آمده بودند.

اما رضا پهلوی با ورود به این فضا و صدور فراخوان‌های سیاسی، عملاً مسیر این اعتراضات را منحرف کرد. او مطالبات معیشتی مردم را مصادره نمود و آن‌ها را به سمت اهداف سیاسی خود هدایت کرد. این انحراف، چند پیامد مهم داشت:

الف) تغییر ماهیت اعتراضات: جنبشی که می‌توانست بر مطالبات اقتصادی متمرکز بماند و به نتایج ملموس برسد، به یک رویارویی سیاسی تمام‌عیار تبدیل شد.

ب) افزایش هزینه‌ی اعتراض: با سیاسی شدن فضا، هزینه‌ی مشارکت در اعتراضات به‌شدت افزایش یافت و بسیاری از شهروندان عادی که صرفاً نگران معیشت خود بودند، در موقعیت دشواری قرار گرفتند.

ج) از دست رفتن فرصت گفت‌وگو: اعتراضات معیشتی ظرفیت گفت‌وگو و مذاکره دارند، اما وقتی مطالبات به سمت براندازی می‌رود، این ظرفیت از بین می‌رود.

د) سوزاندن سرمایه‌ی اجتماعی: جنبش مدنی و معیشتی که می‌توانست به‌صورت فرساینده و پیوسته ادامه یابد، یک‌شبه به مصرف رسید.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، مصادره‌ی جنبش‌های مردمی توسط نیروهای خارج از آن، پدیده‌ای شناخته‌شده است. در این فرآیند، مطالبات اصیل و بومی یک جنبش، جای خود را به اهداف و برنامه‌های نیروهای بیرونی می‌دهد. پهلوی که خود هیچ نقشی در شکل‌گیری اعتراضات معیشتی نداشت، با سوار شدن بر موج نارضایتی، آن را به سمت اهداف خود هدایت کرد و در این مسیر، خواسته‌های برحق مردم قربانی شد.

این رویکرد، نشان‌دهنده‌ی نگاه ابزاری پهلوی به مردم است: مردم نه به عنوان صاحبان اصلی مطالبات، بلکه به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی او دیده می‌شوند. این نگاه ابزاری، با اصول اخلاقی رهبری سیاسی در تعارض آشکار است.

۷. شکاف میان رهبری رسانه‌ای و رهبری میدانی

یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم رویکرد پهلوی، تمایز میان «رهبری رسانه‌ای» و «رهبری میدانی» است. رهبری رسانه‌ای مبتنی بر حضور در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، و تولید محتوای تبلیغاتی است. رهبری میدانی اما، مستلزم حضور در کنار پیروان، سازماندهی عملی، و پذیرش ریسک مشترک است.

پهلوی در حوزه‌ی رهبری رسانه‌ای، عملکرد قابل توجهی داشته است: فراخوان او در دی‌ماه ۱۴۰۴ بیش از ۸۰ میلیون بازدید در اینستاگرام داشت. اما این موفقیت رسانه‌ای، به رهبری میدانی ترجمه نشده است. او فاقد تشکیلات سازمان‌یافته در داخل کشور است، هیچ‌گونه ساختار فرماندهی عملیاتی ندارد، و ارتباط واقعی‌اش با جامعه‌ی ایران، محدود به فضای مجازی است.

این شکاف، پرسش مهمی را مطرح می‌کند: آیا محبوبیت رسانه‌ای، معیار کافی برای احراز صلاحیت رهبری است؟ شواهد تاریخی و نظری نشان می‌دهد که پاسخ منفی است.

۸. ارزیابی کارنامه‌ی چهار دهه‌ای

تحلیل عملکرد رضا پهلوی در بیش از چهار دهه‌ی گذشته، تصویر روشنی از الگوی رفتاری او ارائه می‌دهد. از سال ۱۳۵۷ تاکنون، پهلوی نتوانسته است:

یک) یک تشکیلات سیاسی منسجم و پایدار ایجاد کند؛

دو) ائتلاف پایداری با سایر گروه‌های اپوزیسیون تشکیل دهد؛

سه) برنامه‌ی سیاسی مدون و عملیاتی ارائه کند؛

چهار) شبکه‌ی ارتباطی مؤثر با جامعه‌ی داخل کشور برقرار کند؛

پنج) هیچ‌گونه دستاورد سیاسی ملموس و پایدار کسب کند.

این کارنامه، پرسش‌های جدی درباره‌ی صلاحیت و توانایی پهلوی برای ایفای نقش رهبری مطرح می‌کند. چهار دهه زمان کافی برای اثبات توانمندی است و فقدان دستاورد در این بازه‌ی زمانی، نشانه‌ی روشنی از ناکارآمدی است.

۹. سکوت پس از فاجعه: فرار از مسئولیت

یکی از نشانه‌های بارز بی‌مسئولیتی رضا پهلوی، رفتار او پس از وقوع فاجعه است. پرسش‌های اساسی که بی‌پاسخ مانده‌اند:

  • آیا پهلوی مسئولیت نقش خود در این حوادث را پذیرفت؟
  • آیا از خانواده‌های قربانیان عذرخواهی کرد؟
  • آیا صندوق حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده تشکیل داد؟
  • آیا برای بازداشت‌شدگان وکیل یا حمایت حقوقی فراهم کرد؟
  • آیا حداقل به خانواده‌های داغدار تسلیت گفت؟

پاسخ به همه‌ی این پرسش‌ها منفی است. پهلوی پس از هر فاجعه، بدون پذیرش هیچ مسئولیتی، به سراغ فراخوان بعدی می‌رود. این الگوی رفتاری، نشان‌دهنده‌ی فقدان کامل احساس مسئولیت در قبال کسانی است که به فراخوان او پاسخ دادند.

۱۰. نقش ایران‌اینترنشنال: رسانه‌ی بی‌مسئولیت

تحلیل کامل حوادث دی‌ماه بدون بررسی نقش ایران‌اینترنشنال ممکن نیست. این شبکه‌ی تلویزیونی که از لندن پخش می‌شود و به عنوان رسانه‌ی اصلی پهلوی عمل می‌کند، نقش تعیین‌کننده‌ای در تبلیغ فراخوان‌ها داشت.

ایران‌اینترنشنال با پوشش گسترده و مداوم، فراخوان‌های پهلوی را به میلیون‌ها نفر رساند و فضای هیجانی ایجاد کرد. اما همین رسانه که مردم را به خیابان کشاند، پس از فاجعه چه کرد؟ آیا مسئولیتی پذیرفت؟ آیا از خانواده‌های قربانیان حمایت کرد؟

این رسانه از امنیت کامل لندن، مردم داخل ایران را به اقدامات پرریسک تشویق می‌کند، اما هیچ هزینه‌ای نمی‌پردازد. کارکنان ایران‌اینترنشنال در استودیوهای مجلل لندن نشسته‌اند، در حالی که مخاطبانشان در ایران با خطرات واقعی مواجه‌اند. این عدم تقارن، از منظر اخلاق رسانه‌ای، کاملاً غیرقابل دفاع است.

۱۱. الگوی تکراری خاندان پهلوی: فرار در بحران

بررسی تاریخی نشان می‌دهد که رفتار رضا پهلوی، ادامه‌ی الگوی رفتاری خاندان پهلوی است. محمدرضا شاه در بهمن ۱۳۵۷، در اوج بحران، کشور را ترک کرد و مردم و نیروهای وفادارش را تنها گذاشت. او که سال‌ها از وفاداری ارتش و مردم بهره برده بود، در لحظه‌ی سخت، فرار را بر قرار ترجیح داد.

رضا پهلوی نیز همین الگو را تکرار می‌کند: از فاصله‌ی امن، دیگران را به اقدام فرامی‌خواند، اما خود هیچ‌گاه در میدان حاضر نیست. این الگوی «رهبری از راه دور» و «فرار در بحران»، ظاهراً در این خاندان نهادینه شده است.

تاریخ نشان داده که رهبرانی که در لحظات سخت، پیروان خود را تنها می‌گذارند، شایسته‌ی اعتماد مجدد نیستند. خاندان پهلوی دو بار این بی‌وفایی را نشان داده است.

۱۲. «گارد جاویدان» و ادعاهای توخالی

رضا پهلوی در تابستان ۱۴۰۴ با طمطراق اعلام کرد که پلتفرمی برای پیوستن نیروهای حکومتی به «جنبش» ایجاد کرده و ادعا کرد بیش از ۵۰,۰۰۰ نفر از نیروهای نظامی و امنیتی به این پلتفرم پیوسته‌اند. او این پروژه را «گارد جاویدان ایران» نامید.

اما در حوادث دی‌ماه، این ۵۰,۰۰۰ نفر کجا بودند؟ چرا هیچ نشانه‌ای از حمایت آن‌ها دیده نشد؟ چرا هیچ واحد نظامی به مردم نپیوست؟

این ادعاها یا دروغ محض بود، یا پهلوی توانایی بهره‌برداری از این ظرفیت ادعایی را نداشت. در هر دو صورت، نتیجه یکی است: پهلوی یا دروغ‌گو است یا ناتوان. حتی برخی از منتقدان درون جریان سلطنت‌طلب، این پروژه را «کارزار جاسوسی ملی» نامیدند و آن را مورد تمسخر قرار دادند.

۱۳. زندگی اشرافی در تبعید: تضاد با مدعای رهبری

بررسی سبک زندگی رضا پهلوی، تضاد آشکاری با ادعاهای رهبری او نشان می‌دهد. او بیش از چهار دهه در رفاه کامل در آمریکا زندگی کرده است؛ در ویلاهای لوکس، با دسترسی به بهترین امکانات، و دور از هرگونه سختی و محرومیتی که مردم عادی ایران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

این در حالی است که همین شخص از مردمی که با فقر، تورم، و بیکاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، می‌خواهد جانشان را به خطر بیندازند. کسی که طعم سختی را نچشیده، چگونه می‌تواند از دیگران بخواهد همه چیزشان را به خطر بیندازند؟

در همان روزهایی که جوانان ایرانی در خیابان‌ها بودند، خانواده‌ی پهلوی مشغول چه کاری بود؟ گزارش‌ها حاکی است که در همین دوران، جشن‌ها و مراسم خانوادگی با حضور خوانندگان لس‌آنجلسی برگزار می‌شد. این تصویر، گویاتر از هر تحلیلی است.

رهبری واقعی مستلزم فداکاری، سادگی، و همدردی با مردم است. کسی که در ناز و نعمت زندگی می‌کند و از دیگران می‌خواهد هزینه بپردازند، نه رهبر است و نه شایسته‌ی احترام.

۱۴. نتیجه‌گیری

این پژوهش با بررسی رویکرد رضا پهلوی در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ از منظر نظریه‌های رهبری سیاسی، موازنه‌ی قوا و اخلاق مسئولیت، به این نتیجه می‌رسد که فراخوان‌های او فاقد مبانی استراتژیک و اخلاقی لازم بوده است.

رضا پهلوی با رفتار خود نشان داد که نه تنها فاقد درایت سیاسی لازم برای رهبری است، بلکه اخلاق مسئولیت را نیز زیر پا گذاشته و سرنوشت مردم برایش اهمیتی ندارد. او با خیال راحت در امنیت غرب نشست و تماشا کرد که جوانان ایرانی هزینه‌ی فراخوان‌های او را بپردازند. این رویکرد، نه نشانه‌ی رهبری، بلکه نشانه‌ی بی‌اعتنایی مطلق به جان انسان‌هاست.

یافته‌های اصلی این پژوهش عبارتند از:

اول، فراخوان به «تسخیر مراکز شهرها» بدون توجه به موازنه‌ی قوا، اقدامی فاقد درایت و نامعقول بود که نشان از ناتوانی مطلق در تحلیل استراتژیک دارد.

دوم، انتقال ریسک به پیروان در حالی که فراخوان‌دهنده در امنیت کامل است، نه فقط ناقض اخلاق مسئولیت، بلکه نشانه‌ی بی‌اعتنایی به سرنوشت انسان‌هاست.

سوم، مصادره‌ی مطالبات برحق معیشتی مردم و انحراف آن به سمت اهداف شخصی، نشان‌دهنده‌ی نگاه ابزاری و غیراخلاقی به مردم است.

چهارم، شکاف عمیق میان رهبری رسانه‌ای و رهبری میدانی، آشکارکننده‌ی توخالی بودن ادعاهای پهلوی است.

پنجم، کارنامه‌ی چهار دهه‌ای پهلوی، سندی است بر ناتوانی، بی‌برنامگی، و فقدان هرگونه صلاحیت برای رهبری.

پهلوی ثابت کرده است که نه درایت سیاسی دارد، نه پایبندی اخلاقی به سرنوشت پیروانش. کسی که از هزاران کیلومتر دور، مردم را به رویارویی با نیروهای مسلح فرامی‌خواند و سپس در سکوت تماشا می‌کند، شایسته‌ی هیچ جایگاهی در آینده‌ی سیاسی ایران نیست.

در نهایت، این پژوهش تأکید می‌کند که ایران و ایرانیان شایسته‌ی مدعیانی نیستند که در امنیت کامل غرب زندگی می‌کنند و با فراخوان‌های بی‌پایه، جان مردم را به بازی می‌گیرند. آینده‌ی ایران را ایرانیان داخل کشور رقم خواهند زد، نه اینفلوئنسرهای سیاسی که تنها سرمایه‌شان تعداد فالوور است.

منابع

وبر، ماکس (۱۳۸۴). اقتصاد و جامعه. ترجمه عباس منوچهری. تهران: انتشارات سمت.

کلاوزویتس، کارل فون (۱۳۹۰). درباره جنگ. ترجمه حسن پاینده. تهران: نشر نی.

Burns, J. M. (1978). Leadership. New York: Harper & Row.

Sharp, G. (2010). From Dictatorship to Democracy. Boston: Albert Einstein Institution.

Chenoweth, E. & Stephan, M. (2011). Why Civil Resistance Works. New York: Columbia University Press.

 

مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران

زیر نظر: «آیدین عدالت»

گروه مؤلفان

گروه مؤلفان

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توصیه شده

در جستجوی ارباب- از نتانیاهو تا پاپ :

در جستجوی ارباب- از نتانیاهو تا پاپ :

دی 11, 1404

سایه یکسان‌سازی: بررسی ظلم‌های سیستماتیک سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پهلوی‌ها در حق ترکان ایران

مرداد 12, 1404

اخبار منتخب.

آذربایجان و معمای سکوت: حافظه تاریخی علیه فراموشی جمعی

دی 16, 1404
نقش دولت قاجار در فرایند مدرنیزاسیون و ظهور گفتمان دموکراتیک در ایران

نقش دولت قاجار در فرایند مدرنیزاسیون و ظهور گفتمان دموکراتیک در ایران

خرداد 3, 1404
شکوه پنهان

شکوه پنهان

مرداد 11, 1404

نقش دولت قاجار در فرایند مدرنیزاسیون و ظهور گفتمان دموکراتیک در ایران

خرداد 3, 1404
کودتای ۲۸ مرداد

کودتای ۲۸ مرداد

مرداد 28, 1404
مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران

خط مشی و اخلاق تحقیق : "مقالات و پژوهش‌های منتشر شده توسط این مرکز مطالعاتی، با رعایت کامل اصول روش‌شناختی علمی، مبتنی بر استناد به منابع آکادمیک معتبر و داوری‌شده، و با پایبندی به اصول اخلاق پژوهش از جمله امانت‌داری علمی و حفظ بی‌طرفی روش‌شناختی تدوین گردیده‌اند. هیئت علمی این مرکز، ضمن پرهیز از سوگیری‌های ایدئولوژیک و حفظ استقلال علمی، متعهد به ارائه یافته‌های پژوهشی مستند و قابل راستی‌آزمایی می‌باشد."
تابع قوانین جمهوری اسلامی

  • تبلیغات
  • حریم خصوصی

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت برای مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران محفوظ است.

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • صفحه اصلی

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت برای مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران محفوظ است.

خوش آمدید!

وارد ناحیه کاربری خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

ایجاد حساب جدید!

Fill the forms below to register

تمام فیلدها مورد نیاز است. ورود به سیستم

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم