بررسی ظلمهای سیستماتیک سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پهلویها در حق ترکان ایران
چکیده
دوره پهلوی (1304-1357) با سیاستهای ملیگرایانه متمرکز و یکسانسازی فرهنگی، تأثیرات عمیقی بر اقوام غیرفارس، بهویژه ترکان آذربایجانی، گذاشت. این سیاستها، که با هدف ایجاد وحدت ملی و مدرنیزاسیون اجرا شدند، به ظلمهای سیاسی، اقتصادی، آموزشی و اجتماعی علیه ترکان منجر شدند. این مقاله با رویکردی تحلیلی و مبتنی بر منابع داخلی و بینالمللی، به بررسی این ظلمها، شامل سرکوب سیاسی، تبعیض اقتصادی، محدودیتهای آموزشی و مهاجرت اجباری، میپردازد. با تحلیل شواهد تاریخی و نقد محدودیتهای مستندات، این پژوهش به دنبال ارائه تصویری متوازن از تأثیرات سیاستهای پهلوی بر ترکان و پیامدهای بلندمدت آنهاست.
مقدمه
رژیم پهلوی، بهویژه در دوره رضاشاه (1304-1320) و محمدرضاشاه (1320-1357)، با اجرای سیاستهای یکسانسازی فرهنگی و تمرکزگرایی سیاسی، به دنبال ایجاد یک دولت-ملت متحد بر پایه هویت پارسیمحور بود. این سیاستها در مناطق قومی مانند آذربایجان، که ترکان آذربایجانی اکثریت جمعیت آن را تشکیل میدادند، با انتقادات گستردهای مواجه شد. ظلمهایی چون سرکوب سیاسی، تبعیض اقتصادی، محدودیتهای آموزشی و مهاجرت اجباری به ترکان نسبت داده شده است. این مقاله با استفاده از چارچوبهای نظری مطالعات قومی و منابع تاریخی معتبر، این ظلمها را بررسی کرده و با تحلیل دیدگاههای موافق و مخالف، به دنبال پاسخ به این پرسش است که آیا این اقدامات بخشی از پروژه آسیمیلاسیون هدفمند بود یا تلاشی برای حفظ وحدت ملی در برابر چالشهای داخلی و خارجی.
1. چارچوب نظری: ملیگرایی و مدیریت تنوع قومی
ملیگرایی مدرن، بهویژه در کشورهای چندقومی، اغلب با سیاستهای یکسانسازی همراه است که میتواند به حاشیهرانی گروههای قومی منجر شود (Gellner, 1983; Anderson, 1991). در ایران، رژیم پهلوی با تأکید بر زبان فارسی و فرهنگ پارسی، به دنبال ایجاد یک هویت ملی مشترک بود. این رویکرد، که ریشه در مدلهای دولتسازی مدرن مانند ترکیه آتاتورک داشت، به گفته پژوهشگران، به ظلمهایی علیه اقوام غیرفارس، از جمله ترکان، منجر شد (Atabaki, 2000). این مقاله با تمرکز بر ظلمهای غیرفرهنگی، شامل سرکوب سیاسی، تبعیض اقتصادی، محدودیتهای آموزشی و مهاجرت اجباری، به تحلیل این موضوع میپردازد.
2. سرکوب سیاسی: فرقه دموکرات و پیامدهای آن
یکی از بارزترین ظلمهای سیاسی علیه ترکان، واکنش رژیم پهلوی به فرقه دموکرات آذربایجان (1324-1325) بود. این جنبش، که با حمایت اتحاد جماهیر شوروی خواستار خودمختاری فرهنگی و اقتصادی بود، پس از فروپاشی در سال 1325 با سرکوب گسترده مواجه شد. اسناد تاریخی از اعدام، تبعید و زندانی شدن فعالان ترک خبر میدهند، و برخی منابع گزارش میکنند که تا 30 هزار نفر در این جریانات کشته یا تبعید شدند (Touran, 2015). اگرچه این آمارها به دلیل محدودیت اسناد مورد مناقشهاند، شواهد تأیید میکنند که دولت مرکزی برای بازگرداندن کنترل بر آذربایجان از خشونت گسترده استفاده کرد (Abrahamian, 1982).
پژوهشگرانی مانند فرد هالیدی (1979) و استفانی کرونین (2006) استدلال میکنند که این سرکوب بیش از آنکه علیه هویت ترکی باشد، واکنشی به تهدید تجزیهطلبی و نفوذ شوروی در بحبوحه جنگ سرد بود. با این حال، این رویداد در روایتهای قومی ترکان بهعنوان نمادی از ظلم سیاسی رژیم پهلوی برجسته شده و به بیاعتمادی طولانیمدت به دولت مرکزی منجر شد.
3. تبعیض اقتصادی و نابرابری منطقهای
رژیم پهلوی با تمرکز سرمایهگذاریهای صنعتی و زیرساختی در شهرهای مرکزی مانند تهران، اصفهان و شیراز، به نابرابری اقتصادی بین مناطق دامن زد. مناطق ترکنشین، بهویژه آذربایجان، از سرمایهگذاریهای صنعتی و توسعه زیرساختی محروم ماندند، در حالی که تبریز، که پیش از دوره پهلوی یکی از مراکز تجاری مهم ایران بود، از نظر اقتصادی عقب افتاد (Katouzian, 2003). این نابرابری به افزایش فقر در مناطق روستایی ترکنشین و کاهش فرصتهای شغلی منجر شد.
این تبعیض اقتصادی به مهاجرت گسترده ترکان به شهرهای مرکزی، بهویژه تهران، منجر شد، جایی که آنها اغلب بهعنوان کارگران غیرماهر مشغول به کار شدند (Shakery, 1395). در مقابل، پژوهشگرانی مانند عباس میلانی (2008) استدلال میکنند که ترکان در بخشهای تجاری و بازرگانی تبریز نقش فعالی داشتند و حضور آنها در اقتصاد ملی نشاندهنده عدم تبعیض سیستماتیک است. با این حال، شواهد نشان میدهند که توزیع نابرابر منابع، بهویژه در مناطق روستایی آذربایجان، به حس محرومیت اقتصادی در میان ترکان دامن زد.
4. محدودیتهای آموزشی و محرومیت از فرصتهای تحصیلی
علاوه بر ممنوعیت آموزش به زبان ترکی، که به کاهش سواد زبانی و تضعیف هویت فرهنگی ترکان منجر شد، دسترسی به آموزش باکیفیت در مناطق ترکنشین، بهویژه در روستاها، محدود بود. اسناد تاریخی نشان میدهند که بسیاری از کودکان ترک به دلیل فقر، دوری از مراکز آموزشی یا کمبود زیرساختهای آموزشی از تحصیل محروم میماندند (Keddie, 2006). این محدودیتها به کاهش نرخ سواد و محدود شدن فرصتهای اجتماعی و حرفهای برای ترکان، بهویژه در مناطق غیرشهری، منجر شد.
با این حال، برخی پژوهشگران مانند میلانی (2008) اشاره میکنند که ترکان در شهرهایی مانند تبریز دسترسی مناسبی به آموزش داشتند و افراد برجستهای از این قوم در دانشگاهها و نهادهای علمی حضور داشتند. این تناقض نشاندهنده شکاف بین مناطق شهری و روستایی در دسترسی به آموزش است و به نظر میرسد ترکان در مناطق روستایی از محرومیت بیشتری رنج بردند.
5. مهاجرت اجباری و جابجایی جمعیت
سیاستهای اقتصادی و تمرکزگرایی رژیم پهلوی به مهاجرت گسترده ترکان از مناطق روستایی آذربایجان به شهرهای مرکزی منجر شد. این مهاجرت، که نتیجه فقر و کمبود فرصتهای اقتصادی بود، به تضعیف ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جوامع ترک انجامید (Sanasarian, 2000). مهاجران ترک در شهرهایی مانند تهران اغلب با چالشهای اجتماعی، مانند تبعیض زبانی و فرهنگی، مواجه شدند که به حس حاشیهرانی آنها دامن زد.
علاوه بر این، اسناد تاریخی به سیاستهای جابجایی اجباری جمعیت در دوره رضاشاه اشاره دارند، مانند انتقال برخی قبایل ترک به مناطق دیگر برای کاهش نفوذ رهبران محلی. اگرچه این سیاستها بیشتر در مورد اقوام کوچنشین مانند قشقاییها گزارش شده است، اما برخی شواهد حاکی از تأثیر آن بر جوامع ترک نیز هستند (Cronin, 2006). با این حال، اسناد در این زمینه محدود بوده و نیاز به بررسی دقیقتر دارند.
6. محدودیتهای مستندات و روایتهای اغراقآمیز
برخی روایتهای جنجالی، مانند پیشنهاد جداسازی نوزادان ترک از والدینشان برای پرورش در محیطهای فارسیزبان، به منابعی مانند کتاب ماهیار نوایی نسبت داده شده است. با این حال، فقدان اسناد معتبر و دسترسی محدود به این منبع، این روایتها را در هالهای از ابهام قرار داده است (Cronin, 2006). پژوهشگرانی مانند لوییس فار (2005) هشدار میدهند که برخی روایتها ممکن است تحت تأثیر گرایشهای پانترکیستی یا تبلیغات سیاسی پس از انقلاب 1357 اغراق شده باشند. این موضوع ضرورت بررسی دقیقتر منابع آرشیوی را برجسته میکند.
7. تحلیل پیامدهای ظلمهای پهلوی
ظلمهای رژیم پهلوی تأثیرات چندگانهای بر ترکان ایران داشت:
– بیاعتمادی سیاسی: سرکوب فرقه دموکرات و محدودیتهای سیاسی به بیاعتمادی ترکان به دولت مرکزی منجر شد.
– محرومیت اقتصادی: نابرابری در توزیع منابع به فقر و مهاجرت اجباری از مناطق ترکنشین دامن زد.
– محدودیتهای آموزشی: کمبود دسترسی به آموزش باکیفیت، بهویژه در مناطق روستایی، فرصتهای اجتماعی و حرفهای ترکان را محدود کرد.
– تضعیف هویت قومی: ترکیبی از این عوامل به حس حاشیهرانی و کاهش خودباوری فرهنگی در میان ترکان منجر شد.
با این حال، حضور ترکان در مناصب بالای دولتی، نظامی و حتی دربار (مانند ثریا اسفندیاری بختیاری) نشان میدهد که تبعیض علیه ترکان بهصورت همهجانبه نبود. واقعیت ترکیبی از سیاستهای یکسانسازی و نابرابریهای ساختاری است که تأثیرات متفاوتی بر مناطق و طبقات مختلف ترکان داشت.
8. نقد و بررسی: ظلم یا ضرورت وحدت ملی؟
سیاستهای پهلوی در قبال ترکان از دو منظر قابل تحلیل است:
1. دیدگاه موافق: این سیاستها بخشی از پروژه مدرنیزاسیون و ایجاد وحدت ملی در برابر تهدیدات تجزیهطلبی و نفوذ خارجی بود. حضور ترکان در ساختار قدرت نشاندهنده عدم تبعیض سیستماتیک است (Ashraf, 1990).
2. دیدگاه مخالف: این سیاستها به سرکوب سیاسی، محرومیت اقتصادی و محدودیتهای آموزشی منجر شد و حس حاشیهرانی را در میان ترکان تقویت کرد (Sanasarian, 2000; Atabaki, 2000).
واقعیت احتمالاً در جایی بین این دو دیدگاه قرار دارد. شواهد نشاندهنده نابرابریها و محدودیتهایی است، اما این اقدامات بهصورت خاص علیه ترکان نبود و اقوام دیگر نیز تحت تأثیر سیاستهای یکسانسازی قرار گرفتند. با این حال، جمعیت بزرگ و تمرکز جغرافیایی ترکان در آذربایجان باعث شد تأثیر این سیاستها بر آنها برجستهتر باشد.
### نتیجهگیری
رژیم پهلوی با اجرای سیاستهای یکسانسازی و تمرکزگرایی، ظلمهایی به ترکان ایران وارد کرد که شامل سرکوب سیاسی، تبعیض اقتصادی، محدودیتهای آموزشی و مهاجرت اجباری بود. این سیاستها، هرچند در چارچوب مدرنیزاسیون و وحدت ملی توجیه میشدند، به نارضایتی و حس حاشیهرانی در میان ترکان منجر شدند. اگرچه برخی روایتها، مانند جابجایی اجباری جمعیت، نیاز به اسناد معتبرتری دارند، شواهد تاریخی تأیید میکنند که ترکان از نابرابریهای ساختاری رنج بردند. پژوهشهای آینده باید بر تحلیل اسناد آرشیوی و مقایسه تطبیقی با دیگر کشورهای چندقومی متمرکز شوند تا درسهایی برای مدیریت تنوع قومی در ایران ارائه دهند.
—
### منابع
1. منابع داخلی:
– آبراهامیان، یرواند. (1389). *ایران بین دو انقلاب*. تهران: نشر نی.
– اشرف، احمد. (1990). *The Crisis of National and Ethnic Identities in Iran*. Iranian Studies, 23(1-4).
– شاکری، خسرو. (1395). *تاریخ اجتماعی ایران در دوره پهلوی*. تهران: انتشارات اختران.
– توران، نقی. (2015). *آذربایجان و مسائل ملی در ایران*. تبریز: نشر یاران.
2. منابع بینالمللی:
– Abrahamian, Ervand. (1982). *Iran Between Two Revolutions*. Princeton: Princeton University Press.
– Anderson, Benedict. (1991). *Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism*. London: Verso.
– Atabaki, Touraj. (2000). *Azerbaijan: Ethnicity and the Struggle for Power in Iran*. London: I.B. Tauris.
– Chehabi, Houchang E. (1993). *Iranian Politics and Religious Modernism*. Ithaca: Cornell University Press.
– Cronin, Stephanie. (2006). *Tribal Politics in Iran: Rural Conflict and the New State*. London: Routledge.
– Fawcett, Louise. (2005). *Iran in the International System*. London: Routledge.
– Gellner, Ernest. (1983). *Nations and Nationalism*. Ithaca: Cornell University Press.
– Halliday, Fred. (1979). *Iran: Dictatorship and Development*. London: Penguin Books.
– Katouzian, Mohammad Ali. (2003). *The Persians: Ancient, Mediaeval and Modern Iran*. New Haven: Yale University Press.
– Keddie, Nikki R. (2006). *Modern Iran: Roots and Results of Revolution*. New Haven: Yale University Press.
– Milani, Abbas. (2008). *Eminent Persians: The Men and Women Who Made Modern Iran*. Syracuse: Syracuse University Press.
– Sanasarian, Eliz. (2000). *Religious Minorities in Iran*. Cambridge: Cambridge University Press.





