• تبلیغات
  • حریم خصوصی
چهارشنبه, بهمن 22, 1404
  • ورود
CSESIN
  • صفحه اصلی
  • آخرین مقالات
  • محبوب‌ترین مقالات
  • اختصاصی زبان ترکی
  • مقالات تاریخی
  • اختصاصی
  • تماس با ما
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • صفحه اصلی
  • آخرین مقالات
  • محبوب‌ترین مقالات
  • اختصاصی زبان ترکی
  • مقالات تاریخی
  • اختصاصی
  • تماس با ما
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی اختصاصی CSESIN

از رعیت تا رعیت: چرخهٔ بستهٔ استبداد در ایران معاصر

تحلیلی بر اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و مصادره آن

گروه مؤلفان توسط گروه مؤلفان
دی 13, 1404
از رعیت تا رعیت: چرخهٔ بستهٔ استبداد در ایران معاصر


از رعیت تا رعیت: چرخهٔ بستهٔ استبداد در ایران معاصر

تحلیلی بر اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و مصادره آن

چکیده:

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که از بازار تهران آغاز شد و به سرعت به سراسر کشور گسترش یافت، پرسش‌های بنیادینی را دربارهٔ ساختار سیاسی ایران، امکان تحول دموکراتیک، و نقش بازیگران داخلی و خارجی مطرح کرد. این مقاله با بهره‌گیری از مفهوم «رعیت‌سازی» استدلال می‌کند که نظام‌های پهلوی و جمهوری اسلامی، فراتر از تفاوت‌های ایدئولوژیک، در یک پروژهٔ بنیادین مشترک بوده‌اند: ممانعت از شکل‌گیری شهروند مستقل و جامعهٔ مدنی خودبنیاد. این میراث مشترک، «فقر گفتمانی» کنونی را توضیح می‌دهد — وضعیتی که در آن بخشی از جامعه قادر به تصور آینده‌ای فراتر از بازگشت به گذشته نیست.

مقاله همچنین به تأثیر فروپاشی طبقهٔ متوسط بر تشدید این فقر گفتمانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که بحران اقتصادی و بحران گفتمانی دو روی یک سکه‌اند. در ادامه، نقش رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال در مصادرهٔ روایت اعتراضات بررسی می‌شود؛ رسانه‌هایی که با سرمایهٔ بازیگران منطقه‌ای و در خدمت منافع آنان عمل می‌کنند، نه در پی سعادت مردم ایران. در برابر این پروژه، موضع‌گیری اقوام غیرفارس، به‌ویژه ترک‌های آذربایجان با شعار «آذربایجان شرفدی، پهلوی بی‌شرف دی»، نشان‌دهندهٔ شعور سیاسی بالا و امتناع از افتادن در دام دوگانه‌های کاذب است.

مقاله با تأکید بر اصل حاکمیت ملی نتیجه می‌گیرد که هر اختلافی میان ملت و حکومت ایران، امری داخلی است و راه‌حل آن باید از درون جامعهٔ ایران برآید — نه از طریق مداخلهٔ نتانیاهو، ترامپ، یا هر قدرت خارجی دیگر.

واژگان کلیدی: رعیت‌سازی، جامعهٔ مدنی، استبداد، فقر گفتمانی، طبقهٔ متوسط، ایران اینترنشنال، حاکمیت ملی، اعتراضات ۱۴۰۴


۱. درآمد: از رویداد تا ساختار

هفتم دی‌ماه ۱۴۰۴ (۲۸ دسامبر ۲۰۲۵)، بازار بزرگ تهران تعطیل شد. کسبه و بازاریانی که ماه‌ها زیر فشار تورمی نزدیک به پنجاه درصد و سقوط بی‌سابقهٔ ارزش ریال طاقت آورده بودند، در اقدامی جمعی مغازه‌ها را بستند و به خیابان آمدند. ظرف چند روز، جغرافیای اعتراض گسترش یافت: از راسته‌بازارهای شوش و جمهوری تا شهرهای همدان، کرمانشاه، مشهد، و اهواز. دانشجویان در دانشگاه‌های تهران، بهشتی، و امیرکبیر به حرکت پیوستند. شعارها، که در روزهای نخست بر مطالبات معیشتی متمرکز بود، به تدریج رادیکال‌تر شد.

برای نخستین بار پس از خیزش ۱۴۰۱ که با مرگ مهسا امینی آغاز شده بود، خیابان‌های ایران شاهد موجی فراگیر از نارضایتی عمومی شد. اما تحلیل این رویداد نباید به سطح توصیفی محدود بماند. پرسش‌های بنیادین‌تری مطرح‌اند که پاسخ به آن‌ها مستلزم فراتر رفتن از رویداد و پرداختن به ساختار است:

نخست، چرا جامعه‌ای که قادر به بسیج اعتراضی گسترده است، فاقد گفتمان منسجمی دربارهٔ آیندهٔ مطلوب است؟ دوم، چرا افق سیاسی بخشی از معترضان به نوستالژی بازگشت به نظام پیشین محدود می‌شود؟ سوم، چه عواملی امکان مصادرهٔ روایت جنبش توسط بازیگران خارجی را فراهم می‌کند؟ و چهارم، راه خروج از این چرخهٔ بسته چیست و چه کسی باید آن را بپیماید؟

این مقاله با طرح مفهوم «رعیت‌سازی» به مثابهٔ فرآیندی ساختاری و تاریخی، درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش‌هاست.


۲. چارچوب مفهومی: رعیت‌سازی و ممانعت از شهروندی

۲.۱ تمایز رعیت و شهروند

تمایز میان «رعیت» (subject) و «شهروند» (citizen) صرفاً تفاوتی ترمینولوژیک نیست؛ بیانگر دو الگوی بنیادین از رابطهٔ فرد و قدرت سیاسی است که پیامدهای متفاوتی برای سازمان‌یابی اجتماعی، فرهنگ سیاسی، و امکان تحول دموکراتیک دارند.

رعیت، در معنای کلاسیک، موضوع (object) حکومت است، نه فاعل (subject) آن. رابطهٔ او با قدرت، رابطه‌ای عمودی و یک‌سویه است: از بالا به پایین فرمان صادر می‌شود و از پایین به بالا اطاعت یا التماس. رعیت فاقد حق ذاتی در برابر قدرت است؛ آنچه دارد، امتیازاتی است که قدرت اعطا کرده و می‌تواند بازپس گیرد. هویت رعیت نیز وابسته به رهبر است — چه آن رهبر پادشاه باشد، چه ولی‌فقیه.

شهروند، در مقابل، فاعل سیاسی است. رابطهٔ او با قدرت، مبتنی بر قرارداد اجتماعی است: قدرت از اجتماع شهروندان ناشی می‌شود و در برابر آنان پاسخگوست. شهروند دارای حقوق ذاتی و غیرقابل سلب است که قدرت موظف به رعایت آن‌هاست. او در تعیین سرنوشت جمعی مشارکت می‌کند و هویتش را نه از رهبر، بلکه در کنش جمعی و عضویت در جامعهٔ مدنی می‌سازد.

فرآیند گذار از رعیت به شهروند — که در اروپای غربی طی چند سده و با فراز و نشیب‌های بسیار رخ داد — مستلزم تحولات هم‌زمان در سه ساحت است: ساحت نهادی (شکل‌گیری پارلمان، قوهٔ قضاییهٔ مستقل، احزاب، و نهادهای مدنی)، ساحت حقوقی (تدوین و تضمین حقوق فردی در برابر قدرت)، و ساحت فرهنگی (درونی‌سازی ارزش‌های خودمختاری، مسئولیت‌پذیری فردی، و تساهل).

۲.۲ ایران: گذاری که متوقف شد

در ایران، نخستین تلاش جدی برای این گذار در جنبش مشروطه (۱۲۸۵-۱۲۹۰ شمسی) صورت گرفت. ایدهٔ محوری مشروطه، محدود کردن قدرت مطلقهٔ سلطنت از طریق قانون اساسی و مجلس بود. متفکران مشروطه، از ملکم‌خان تا آخوندزاده، از طالبوف تا دهخدا، هر یک به شیوهٔ خود کوشیدند مفهوم شهروندی را به زبان فارسی ترجمه کنند و مبانی نظری محدودیت قدرت را تدوین نمایند.

اما پروژهٔ مشروطه هرگز به سرانجام نرسید. کودتای ۱۲۹۹ و برآمدن رضاخان، آغاز دوره‌ای از «مدرنیزاسیون آمرانه» بود که در آن، نوسازی اقتصادی و اجتماعی از بالا تحمیل می‌شد، اما فضای سیاسی به شدت بسته بود. پارلمان به نهادی تشریفاتی بدل شد؛ مطبوعات سانسور شدند؛ احزاب و تشکل‌های مستقل سرکوب گشتند. این الگو در دورهٔ محمدرضا شاه تداوم یافت و با تأسیس ساواک، به سطحی سیستماتیک‌تر رسید.

انقلاب ۱۳۵۷، در یک معنا، شورش رعایای ناراضی علیه شاه بود. اما تراژدی آنجاست که این انقلاب نتوانست الگوی رعیت‌سازی را درهم بشکند؛ تنها جایگزین آن را تغییر داد. به جای «سایهٔ خدا»، «نایب امام» نشست. ساختار عمودی قدرت نه تنها حفظ شد، بلکه با افزودن لایهٔ مشروعیت دینی، تحکیم یافت.

۲.۳ مشروعیت عمودی: وجه اشتراک ساختاری

فراتر از تفاوت‌های ایدئولوژیک میان ناسیونالیسم سکولار پهلوی و اسلام‌گرایی سیاسی جمهوری اسلامی، هر دو نظام بر یک اصل ساختاری مشترک استوار بوده‌اند: مشروعیت از بالا به پایین جریان دارد، نه از پایین به بالا.

در ایدئولوژی پهلوی، شاه وارث تاج‌وتخت باستانی و تجسم ارادهٔ ملی بود. مشروعیتش نه از رأی مردم، که از تاریخ و سنت سلطنتی می‌آمد. در ایدئولوژی جمهوری اسلامی، ولی‌فقیه نایب امام غایب و منصوب الهی است. مشروعیتش نه از انتخاب شهروندان، که از فقاهت و عدالت — که خود مراجع تقلید تأییدش می‌کنند — سرچشمه می‌گیرد.

در هر دو الگو، مردم نه منشأ قدرت، بلکه متعلَّق آن‌اند. نه تصمیم‌گیرنده، بلکه تصمیم‌پذیر. مشارکت سیاسی — اگر اصلاً وجود داشته باشد — نه حق، بلکه امتیازی است که از بالا اعطا می‌شود و حدود آن را همان بالا تعیین می‌کند.


۳. مکانیسم‌های رعیت‌سازی: تحلیل تطبیقی

۳.۱ سرکوب تشکل‌یابی مستقل

یکی از مکانیسم‌های کلیدی رعیت‌سازی، ممانعت سیستماتیک از شکل‌گیری تشکل‌های مستقل از قدرت است. ساواک و وزارت اطلاعات، با همهٔ تفاوت‌هایشان در ایدئولوژی و روش، در این کارکرد مشترک بوده‌اند: شناسایی، نفوذ، و در نهایت سرکوب یا کنترل هر نهادی که بتواند کانون سازمان‌دهی مستقل شود.

احزاب سیاسی واقعی در هر دو دوره یا ممنوع بودند یا به شدت کنترل می‌شدند. حزب رستاخیز در دورهٔ پهلوی دوم، و احزاب «خودی» در جمهوری اسلامی، نمونه‌هایی از شبه‌احزابی‌اند که کارکردشان نه رقابت بر سر قدرت، بلکه بسیج تودهٔ مردم در خدمت قدرت موجود بود.

سخن معروف محمدرضا شاه در سال ۱۳۵۴ هنگام تأسیس حزب رستاخیز، گویاترین بیان این منطق است: «کسانی که به نظام شاهنشاهی و قانون اساسی و انقلاب شاه و مردم معتقد نیستند… می‌توانند پاسپورت بگیرند و بروند.» این اولتیماتوم — یا با ما یا علیه ما — دقیقاً همان منطقی است که بعدها در جمهوری اسلامی با دوگانهٔ «خودی و غیرخودی» بازتولید شد. صندلی عوض شد، منطق حذف باقی ماند.

اتحادیه‌های کارگری مستقل، انجمن‌های صنفی خودگردان، سازمان‌های دانشجویی غیردولتی، و نشریات آزاد — همه در هر دو دوره با سرکوب یا کنترل شدید مواجه بوده‌اند. نتیجه آن شد که جامعهٔ ایران در بیش از هفتاد سال (از کودتای ۲۸ مرداد تا امروز) هرگز تجربهٔ پایداری از سازمان‌یابی مستقل سیاسی نداشته است.

۳.۲ انحصار روایت و کنترل اطلاعات

مکانیسم دوم، کنترل جریان اطلاعات و انحصار روایت است. در هر دو نظام، رسانه‌های جمعی یا در مالکیت مستقیم دولت بوده‌اند یا تحت سانسور شدید. این کنترل نه فقط انتقاد از قدرت را محدود می‌کرد، بلکه امکان شکل‌گیری گفتمان‌های بدیل را نیز از بین می‌برد.

در دورهٔ پهلوی، روایت رسمی بر ناسیونالیسم باستانی و شخص شاه متمرکز بود. در جمهوری اسلامی، روایت رسمی بر اسلام سیاسی، مقاومت در برابر استکبار، و جایگاه ولایت فقیه استوار است. هر دو روایت، فضایی برای تصویر متفاوت از نظم سیاسی باقی نمی‌گذاشتند.

۳.۳ آموزش به مثابهٔ ابزار همسان‌سازی

نظام آموزشی در هر دو دوره، کارکردی همسان‌ساز داشته است. محتوای درسی، به جای پرورش تفکر انتقادی و شهروند مستقل، معطوف به درونی‌سازی روایت رسمی و وفاداری به نظام بوده است. در دورهٔ پهلوی، تاریخ باستان و شکوه ایران پیش از اسلام محور برنامهٔ درسی بود. در جمهوری اسلامی، تاریخ اسلام و انقلاب و ارزش‌های دینی جایگزین شد. اما در هر دو، آموزش نه ابزار توانمندسازی فردی، بلکه ابزار بازتولید نظم موجود بود.


۴. پیامدها: فقر گفتمانی و بحران تخیل سیاسی

۴.۱ ناتوانی از تصور آیندهٔ متفاوت

نتیجهٔ دهه‌ها رعیت‌سازی سیستماتیک، وضعیتی است که می‌توان آن را «فقر گفتمانی» یا «بحران تخیل سیاسی» نامید. جامعه‌ای که از امکان تجربهٔ گفت‌وگوی آزاد سیاسی، سازمان‌یابی مستقل، و دسترسی به اطلاعات متنوع محروم بوده، توانایی تصور نظم‌های بدیل را از دست می‌دهد.

تخیل سیاسی — یعنی قدرت تصور کردن آینده‌های ممکن، نظام‌های سیاسی متفاوت، و راه‌حل‌های نو — محصول فرعی زندگی در فضای باز سیاسی است؛ فضایی که در آن ایده‌ها رقابت می‌کنند، نقد می‌شوند، و تکامل می‌یابند. در غیاب چنین فضایی، ذهن جمعی تنها می‌تواند بین گزینه‌های موجود یا شناخته نوسان کند.

۴.۲ نوستالژی به مثابهٔ جایگزین تحلیل

این وضعیت توضیح می‌دهد که چرا بخشی از جامعه، در مواجهه با بحران‌های جمهوری اسلامی، به نوستالژی دوران پهلوی پناه می‌برد. این گرایش، نه لزوماً حاصل شناخت تاریخی یا تحلیل سیاسی، بلکه نتیجهٔ فقدان گزینهٔ دیگر در افق ذهنی است.

نوستالژی، حافظه نیست؛ بازسازی گزینشی و احساسی گذشته است. ایران دوران پهلوی که در ذهن نسل جوان امروز وجود دارد، کمتر شباهتی به واقعیت تاریخی دارد. این تصویر، بیش از آنکه بازتاب گذشته باشد، محصول نفی حال است: چون امروز تحریم هست، پس دیروز رفاه بود؛ چون امروز انزوا هست، پس دیروز اعتبار بود؛ چون امروز سرکوب هست، پس دیروز آزادی بود.

این منطق، تاریخ را به ضد وضع موجود فرومی‌کاهد. ساواک، حزب رستاخیز، کودتای ۲۸ مرداد، شکاف طبقاتی، سرکوب مخالفان — همه از این روایت حذف می‌شوند.

۴.۳ پارادوکس انقلابی که به نقطهٔ آغاز بازمی‌گردد

تراژدی عمیق‌تر اما در این واقعیت نهفته است: نسلی که انقلاب ۱۳۵۷ را رقم زد، دقیقاً علیه همین نظام پهلوی شورید. اکنون، چهل و هفت سال بعد، فرزندان و نوه‌های آن نسل، برای گریز از نظامی که به نام انقلاب حکومت می‌کند، به همان نظام سرنگون‌شده چشم دوخته‌اند.

این چرخه، نشان‌دهندهٔ آن است که انقلاب ۵۷، با همهٔ عظمتش در سطح بسیج اجتماعی، در سطح ساختاری ناکام ماند. صندلی قدرت عوض شد، اما قواعد بازی نه. شاه رفت، اما الگوی ذهنی «شاه» ماند — الگویی که در آن، نظم سیاسی حول یک فرد قدرتمند سامان می‌یابد و مردم نقشی جز تبعیت یا تمجید ندارند.

۴.۴ فروپاشی طبقهٔ متوسط و تشدید فقر گفتمانی

تحلیل فقر گفتمانی بدون توجه به تحولات ساختار طبقاتی ناقص خواهد بود. فشارهای اقتصادی دهه‌های اخیر — تورم مزمن، تحریم‌ها، سوءمدیریت، و فساد سیستماتیک — طبقهٔ متوسط ایران را در آستانهٔ نابودی قرار داده است. این تحول، پیامدهای سیاسی عمیقی دارد.

طبقهٔ متوسط، در تجربهٔ تاریخی ایران و جهان، حامل اصلی گفتمان‌های مدنی، مطالبات حقوق‌محور، و سازمان‌یابی سیاسی مستقل بوده است. بازاریان، روشنفکران، معلمان، کارمندان، و صاحبان حرف و مشاغل آزاد — همان اقشاری که جنبش مشروطه را پیش بردند، نهضت ملی شدن نفت را حمایت کردند، و حتی در انقلاب ۵۷ نقش محوری داشتند — همه از بطن طبقهٔ متوسط برآمدند.

اکنون این طبقه در حال تحلیل رفتن است. خانواده‌هایی که دو دهه پیش زندگی متعارفی داشتند، امروز در خط فقر یا زیر آن قرار دارند. جوانان تحصیل‌کرده یا مهاجرت می‌کنند یا در بیکاری و یأس فرو می‌روند. قدرت خرید به شدت سقوط کرده و با آن، فرصت مشارکت در فعالیت‌های مدنی، فرهنگی، و سیاسی نیز کاهش یافته است.

این فروپاشی طبقاتی، فقر گفتمانی را تشدید می‌کند. جامعه‌ای که به دو قطب «ثروتمندان رانتی» و «فقرای مستأصل» تقسیم شود، زمین حاصلخیزی برای گفتمان‌های پوپولیستی و منجی‌محور است. انسان گرسنه به دنبال نان است، نه بحث دربارهٔ ساختار قدرت. و همین، فرصت طلایی برای کسانی است که وعدهٔ نجات فوری می‌دهند — چه شیخی که بهشت نوید می‌دهد، چه شاهزاده‌ای که رفاه گذشته را قول می‌دهد.

از این منظر، بحران اقتصادی و بحران گفتمانی دو روی یک سکه‌اند. نظامی که طبقهٔ متوسط را نابود می‌کند، در واقع امکان شکل‌گیری بدیل دموکراتیک را نیز از بین می‌برد — و شاید این، نه عارضهٔ جانبی، بلکه کارکرد اصلی باشد.


۵. رسانه‌های برون‌مرزی و مصادرهٔ روایت: مطالعهٔ موردی ایران اینترنشنال

۵.۱ ساختار مالکیت و منافع

در میانهٔ اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، شبکهٔ تلویزیونی ایران اینترنشنال نقش برجسته‌ای در پوشش خبری ایفا کرد. این شبکه روایتی خاص از رویدادها ارائه داد که در آن، شعارهای هوادار سلطنت برجسته می‌شد و رضا پهلوی به عنوان رهبر طبیعی جنبش معرفی می‌گردید.

تحلیل این رسانه مستلزم توجه به ساختار مالکیت و منافع آن است. ایران اینترنشنال با سرمایه‌گذاری عربستان سعودی تأسیس شده و در چارچوب سیاست منطقه‌ای ریاض عمل می‌کند. این رسانه نه یک نهاد خبری مستقل و حرفه‌ای، بلکه ابزاری در خدمت اهداف ژئوپلیتیک حامیان مالی‌اش است. هدف این سیاست، نه الزاماً دموکراتیزاسیون ایران یا سعادت مردم این کشور، بلکه تضعیف جمهوری اسلامی به مثابهٔ رقیب منطقه‌ای است. در این معادله، مردم ایران نه غایت، که ابزارند.

۵.۲ منطق انتخاب پهلوی

ترویج رضا پهلوی به عنوان آلترناتیو، از این منظر، انتخابی استراتژیک است. شاهزاده‌ای که فاقد پایگاه سازمان‌یافته در داخل کشور است، تجربهٔ عملی ادارهٔ امور ندارد، و از نظر مالی مستقل نیست، گزینهٔ مطلوبی برای قدرت‌هایی است که می‌خواهند در ایران پساجمهوری اسلامی نفوذ داشته باشند.

این منطق ریشه در تجربهٔ تاریخی استعمار دارد: حاکم ضعیف و وابسته همواره مطلوب‌تر از حاکم مقتدر و مستقل است. آنچه به نام «حمایت از دموکراسی» عرضه می‌شود، می‌تواند در عمل پروژهٔ استقرار حکومتی همسو با منافع حامیان خارجی باشد.

۵.۳ مصادرهٔ روایت: استعمار رسانه‌ای

عملکرد ایران اینترنشنال در پوشش اعتراضات، نمونه‌ای از چیزی است که می‌توان «مصادرهٔ روایت» یا «استعمار رسانه‌ای» نامید. رنج واقعی مردم ایران — تورم، فقر، بیکاری، سرکوب — دستمایهٔ پروژه‌ای می‌شود که سود آن نه به مردم، بلکه به بازیگران دیگر می‌رسد.

معترضانی که از فشار اقتصادی به خیابان آمده‌اند، در روایت این رسانه به «هواداران شاهزاده» بدل می‌شوند. مطالبات معیشتی به «انقلاب ملی» ترجمه می‌شود. تصاویر و صداها از بستر اصلی خود جدا شده، در قالبی از پیش تعیین‌شده بازتولید می‌شوند. این شیوهٔ پوشش خبری، نه روزنامه‌نگاری حرفه‌ای، بلکه پروپاگاندای هدفمند است.

۵.۴ اقوام غیرفارس و مرزبندی با پروژهٔ پهلوی

یکی از نقاط کور روایت ایران اینترنشنال و هواداران احیای سلطنت، نادیده گرفتن موضع اقوام غیرفارس ایران است. برای ترک‌های آذربایجان، کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و ترکمن‌ها — که مجموعاً بخش بزرگی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند — نظام پهلوی نه دوران «شکوه و پیشرفت»، بلکه دوران سرکوب هویتی، ممنوعیت زبان مادری، و تحقیر سیستماتیک بود.

در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، ترک‌های آذربایجان با شعار «آذربایجان شرفدی، پهلوی بی‌شرف دی» (آذربایجان شرافتمند است، پهلوی بی‌شرف است) مرزبندی خود را با پروژهٔ احیای سلطنت اعلام کردند. این شعار، بیش از یک واکنش احساسی، نشان‌دهندهٔ شعور سیاسی بالای جامعهٔ آذربایجان است — شعوری که حافظهٔ تاریخی را با تحلیل سیاسی درمی‌آمیزد و از افتادن در دام دوگانه‌های کاذب سر باز می‌زند.

این موضع‌گیری چند نکتهٔ مهم را آشکار می‌کند:

نخست، پروژهٔ پهلوی حتی در صورت تحقق، نه وحدت ملی بلکه شکاف عمیق‌تر قومی را به همراه خواهد داشت. نظامی که بر پایهٔ ناسیونالیسم تک‌قومی و انکار تنوع زبانی و فرهنگی بنا شود، نمی‌تواند پاسخگوی ایران متکثر امروز باشد.

دوم، اقوام غیرفارس نشان داده‌اند که آمادهٔ معاملهٔ یک استبداد با استبداد دیگر نیستند. اگر قرار است تغییری رخ دهد، این تغییر باید متضمن به رسمیت شناختن حقوق همهٔ شهروندان، فارغ از قومیت و زبان، باشد.

سوم، و مهم‌تر از همه، این موضع‌گیری نشان می‌دهد که بخشی از جامعهٔ ایران از چرخهٔ بستهٔ «شاه یا شیخ» فراتر رفته و خواهان گفتمانی سوم است — گفتمانی مبتنی بر کثرت‌گرایی، حقوق شهروندی برابر، و عدم تمرکز قدرت.

۵.۵ دوگانهٔ کاذب: این بار از بیرون

اگر جمهوری اسلامی دوگانهٔ «خودی و غیرخودی» را بر جامعه تحمیل می‌کند، رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال دوگانهٔ «شاه یا شیخ» را تبلیغ می‌کنند. هر دو دوگانه، فضای تخیل سیاسی را می‌بندند. هر دو، مردم را محدود به انتخاب بین گزینه‌های محدود می‌کنند. و هر دو، از شکل‌گیری گفتمانی مستقل و درون‌زا ممانعت می‌کنند.

رسانه‌ای که مدعی دفاع از آزادی است اما تنها یک گزینه را تبلیغ می‌کند؛ رسانه‌ای که از دموکراسی سخن می‌گوید اما راهی جز احیای سلطنت نشان نمی‌دهد — این رسانه نه متحد مردم، بلکه بهره‌بردار از آنان است.


۶. امکانات گذار: فراتر از چرخهٔ بسته

۶.۱ ضرورت بازاندیشی بنیادین

اگر تحلیل ارائه‌شده درست باشد، جامعهٔ ایران برای خروج از چرخهٔ استبداد نیازمند چیزی بیش از تغییر حکومت است. تغییر حکومت، بدون تحول در فرهنگ سیاسی و ساختارهای مدنی، تنها جابجایی قدرت است، نه دگرگونی نظم قدرت.

بازاندیشی بنیادین لازم است: دربارهٔ رابطهٔ فرد و قدرت، جایگاه دین در سپهر عمومی، معنای ملت و تعلق ملی، امکان همزیستی تنوع قومی و مذهبی، و مهم‌تر از همه، امکان زیست جمعی بدون وابستگی به پدرسالار سیاسی.

۶.۲ اصل حاکمیت ملی: مسئلهٔ ایران، راه‌حل ایرانی

یک اصل بنیادین باید در هر بحثی دربارهٔ آیندهٔ ایران مورد تأکید قرار گیرد: هر اختلافی که میان ملت و حکومت وجود دارد، امری داخلی است و باید توسط خود ایرانیان حل شود. این مسئله نه به نتانیاهو مربوط است، نه به ترامپ، نه به محمد بن سلمان، و نه به هیچ قدرت خارجی دیگری.

تاریخ معاصر ایران سرشار از تجربه‌های تلخ مداخلهٔ خارجی است: از قرارداد ۱۹۱۹ تا کودتای ۲۸ مرداد، از حمایت غرب از صدام در جنگ تحمیلی تا تحریم‌های فلج‌کنندهٔ امروز. در هیچ‌یک از این موارد، مداخله‌گران خارجی به فکر منافع مردم ایران نبوده‌اند؛ همواره منافع خود را دنبال کرده‌اند.

امروز نیز همین منطق حاکم است. وقتی نتانیاهو از «حمایت از مردم ایران» سخن می‌گوید، هدفش نه آزادی ایرانیان، بلکه تضعیف رقیب منطقه‌ای است. وقتی ترامپ برای معترضان ایرانی پیام می‌فرستد، هدفش نه دموکراسی در ایران، بلکه اهرم فشار برای امتیازگیری است. این بازیگران، مردم ایران را نه هدف، بلکه ابزار می‌بینند.

پذیرش کمک یا حمایت از این قدرت‌ها، حتی اگر در کوتاه‌مدت مفید به نظر برسد، در درازمدت به معنای گرو گذاشتن استقلال و حاکمیت ملی است. هر تغییری که با حمایت خارجی بیاید، در برابر همان خارجی‌ها پاسخگو خواهد بود، نه در برابر مردم ایران.

این به آن معنا نیست که مردم ایران نباید از تجربهٔ جهانی بیاموزند یا با جهان در تعامل باشند. اما تفاوتی بنیادین هست میان یادگیری از تجربهٔ دیگران و وابستگی به ارادهٔ دیگران. ایران اگر قرار است به دموکراسی برسد، این دموکراسی باید از درون جامعهٔ ایران برآید — با همهٔ دشواری‌ها و کندی‌هایش — نه آنکه توسط بمب‌افکن‌های اسرائیلی یا تحریم‌های آمریکایی «هدیه» شود.

۶.۳ شرایط امکان

چنین تحولی مستلزم شرایطی است:

نخست، شکل‌گیری گفتمان‌های بدیل که نه در نوستالژی گذشته فرو رفته باشند، نه در آرمان‌شهرهای دست‌نیافتنی سیر کنند. گفتمان‌هایی که به پرسش‌های مشخص پاسخ‌های مشخص بدهند: چگونه می‌توان قدرت را محدود کرد؟ چگونه می‌توان تنوع را مدیریت کرد؟ چگونه می‌توان اقتصاد را از رانت و فساد رهاند؟

دوم، تجربهٔ عملی خودگردانی در سطوح خُرد. شهروندی را نمی‌توان در کتاب آموخت؛ باید در عمل تجربه کرد. انجمن‌های محلی، تعاونی‌ها، گروه‌های حرفه‌ای، شبکه‌های همیاری — هر کدام می‌توانند بستر تمرین شهروندی باشند.

سوم، رها کردن توهم منجی. تحول پایدار از درون جامعه برمی‌آید، تدریجی است، دشوار است، و تضمینی برای موفقیتش نیست. نه شاهزاده‌ای از تبعید بازمی‌گردد که همه چیز را درست کند، نه رهبری کاریزماتیک، نه ارتشی، نه قدرتی خارجی.


۷. نتیجه‌گیری

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را می‌توان هم نشانهٔ امید دانست و هم نشانهٔ بحران. نشانهٔ امید، زیرا ظرفیت اعتراض و مقاومت در جامعه همچنان زنده است و مردم در برابر فشار اقتصادی ساکت ننشسته‌اند. نشانهٔ بحران، زیرا این ظرفیت فاقد گفتمان راهنما، سازمان‌دهی پایدار، و چشم‌انداز روشن است.

مفهوم «رعیت‌سازی»، چنان‌که در این مقاله تحلیل شد، کلید فهم این وضعیت متناقض است. هر دو نظام پهلوی و جمهوری اسلامی، با همهٔ تفاوت‌های ایدئولوژیک، در یک پروژهٔ بنیادین شریک بوده‌اند: تولید رعیت به جای شهروند، جلوگیری از سازمان‌یابی مستقل، و محدود کردن افق تخیل سیاسی. این میراث مشترک توضیح می‌دهد که چرا جامعه قادر به اعتراض هست اما قادر به تصور بدیل نیست.

فروپاشی طبقهٔ متوسط تحت فشار اقتصادی، این فقر گفتمانی را تشدید کرده است. همان طبقه‌ای که تاریخاً حامل مطالبات مدنی و حقوق‌محور بوده، اکنون در حال تحلیل رفتن است و جامعه را مستعد پذیرش راه‌حل‌های پوپولیستی و منجی‌محور می‌سازد.

رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال نه راه‌حل این بحران، بلکه بخشی از آن‌اند. این رسانه‌ها که با سرمایهٔ بازیگران منطقه‌ای و در خدمت منافع آنان عمل می‌کنند، با مصادرهٔ روایت اعتراضات و تحمیل دوگانهٔ کاذب «شاه یا شیخ»، فضای تخیل سیاسی را تنگ‌تر می‌کنند. سعادت مردم ایران در دستور کار آنان نیست؛ آنچه هست، تضعیف رقیب منطقه‌ای است.

در برابر این پروژه، موضع‌گیری اقوام غیرفارس، به‌ویژه ترک‌های آذربایجان با شعار «آذربایجان شرفدی، پهلوی بی‌شرف دی»، نشان‌دهندهٔ شعور سیاسی بالا و امکان فراتر رفتن از دوگانه‌های کاذب است. این موضع‌گیری یادآور می‌شود که پروژهٔ احیای سلطنت نه وحدت، بلکه شکاف عمیق‌تر به همراه خواهد داشت.

اما مهم‌ترین نکته این است: هر اختلافی که میان ملت و حکومت در ایران وجود دارد، امری داخلی است و راه‌حل آن باید از درون جامعهٔ ایران برآید. این مسئله نه به نتانیاهو مربوط است که خواب تجزیهٔ ایران را می‌بیند، نه به ترامپ که به دنبال امتیازگیری است، و نه به هیچ قدرت خارجی دیگری. تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده که مداخله‌گران خارجی هرگز به فکر منافع مردم این سرزمین نبوده‌اند.

خروج از چرخهٔ بستهٔ استبداد، اگر ممکن باشد، کاری است تدریجی، دشوار، و چندنسلی. نیازمند بازاندیشی فرهنگی، تجربهٔ عملی خودگردانی، شکل‌گیری گفتمان‌های بدیل، و پیش از همه، رها کردن توهم منجی است — چه آن منجی شیخ باشد، چه شاه، چه شاهزاده‌ای در تبعید، چه ارتش خارجی.

این آینده نه قطعی است و نه نزدیک. اما تنها آینده‌ای است که متعلق به مردم ایران خواهد بود — و شاید همین، ارزش تلاش کردن را دارد.


منابع

آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب. ترجمهٔ احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.

بشیریه، حسین. دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران. تهران: نشر نگاه معاصر.

کاتوزیان، محمدعلی همایون. اقتصاد سیاسی ایران. ترجمهٔ محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی. تهران: نشر مرکز.

میرسپاسی، علی. تأملی در مدرنیتهٔ ایرانی. ترجمهٔ جلال توکلیان. تهران: طرح نو.

Abrahamian, Ervand. A History of Modern Iran. Cambridge University Press, 2008.

Arjomand, Said Amir. The Turban for the Crown: The Islamic Revolution in Iran. Oxford University Press, 1988.

Keddie, Nikki R. Modern Iran: Roots and Results of Revolution. Yale University Press, 2006.


 

مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران

زیر نظر: «آیدین عدالت»

گروه مؤلفان

گروه مؤلفان

نوشته‌ی بعدی

آذربایجان و معمای سکوت: حافظه تاریخی علیه فراموشی جمعی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توصیه شده

مدرنیزاسیون اقتدارگرا

مدرنیزاسیون اقتدارگرا

مرداد 9, 1404
تحلیل ریشه‌های قومی ابونصر فارابی: بررسی انتقادی منابع و پایان دادن به تحریفات ناسیونالیستی

تحلیل ریشه‌های قومی ابونصر فارابی: بررسی انتقادی منابع و پایان دادن به تحریفات ناسیونالیستی

مهر 16, 1404

اخبار منتخب.

آذربایجان و معمای سکوت: حافظه تاریخی علیه فراموشی جمعی

دی 16, 1404
نقش دولت قاجار در فرایند مدرنیزاسیون و ظهور گفتمان دموکراتیک در ایران

نقش دولت قاجار در فرایند مدرنیزاسیون و ظهور گفتمان دموکراتیک در ایران

خرداد 3, 1404
شکوه پنهان

شکوه پنهان

مرداد 11, 1404

نقش دولت قاجار در فرایند مدرنیزاسیون و ظهور گفتمان دموکراتیک در ایران

خرداد 3, 1404
کودتای ۲۸ مرداد

کودتای ۲۸ مرداد

مرداد 28, 1404
مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران

خط مشی و اخلاق تحقیق : "مقالات و پژوهش‌های منتشر شده توسط این مرکز مطالعاتی، با رعایت کامل اصول روش‌شناختی علمی، مبتنی بر استناد به منابع آکادمیک معتبر و داوری‌شده، و با پایبندی به اصول اخلاق پژوهش از جمله امانت‌داری علمی و حفظ بی‌طرفی روش‌شناختی تدوین گردیده‌اند. هیئت علمی این مرکز، ضمن پرهیز از سوگیری‌های ایدئولوژیک و حفظ استقلال علمی، متعهد به ارائه یافته‌های پژوهشی مستند و قابل راستی‌آزمایی می‌باشد."
تابع قوانین جمهوری اسلامی

  • تبلیغات
  • حریم خصوصی

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت برای مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران محفوظ است.

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • صفحه اصلی

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت برای مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران محفوظ است.

خوش آمدید!

وارد ناحیه کاربری خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

ایجاد حساب جدید!

Fill the forms below to register

تمام فیلدها مورد نیاز است. ورود به سیستم

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم