مبدأِ مفقود — دانشگاه تبریز و مسئلهی اختلاف بر سر سال تأسیسِ آن : تحلیلی بر شواهد و هویتِ نهادی
حکومت ملی آذربایجان، انحلال و بازتأسیس (۱۳۲۴–۱۳۲۶)
نگارنده: آیدین عدالت
مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران
چکیده
تاریخِ رسمیِ تأسیس دانشگاه تبریز سالها میان دو روایت در نوسان بوده است: روایتی که مبدأ آن را به بازگشاییِ دانشگاه بهدستِ دولت مرکزی در سال ۱۳۲۶ بازمیگرداند، و روایتی که نخستین نهاد دانشگاهیِ تبریز را آفریدهی حکومت ملی آذربایجان در سال ۱۳۲۵ میداند. این مقاله، با تفکیکِ روشمندِ «واقعیتِ مستند» از «داوریِ سیاسی» و با تکیه بر اسناد دوره و منابعِ تاریخنگارانه، استدلال میکند که نخستین مؤسسهی آموزش عالیِ مستقر در ساختمانِ کنونی، در خرداد ۱۳۲۵ و ذیلِ حکومت ملی، با نام «دانشگاه آذربایجان» (آذربایجان اونیورسیتهسی) بنیان نهاده شد و ترازِ شواهدِ مستند به سودِ این تاریخ است. سپس نشان داده میشود که ایرادِ رایجِ «تداومِ حقوقی» — که چون آن نهاد منحل شد، دانشگاهِ امروز نهادی دیگر است — مبدأِ تاریخیِ ۱۳۲۵ را نقض نمیکند؛ زیرا «سالِ تأسیس» مقولهای تاریخی است، نه صرفاً حقوقی. مدعای پایانیِ مقاله آن است که انصافِ تاریخی، فارغ از داوری دربارهی کارنامهی سیاسیِ بازیگران، مستلزمِ بهرسمیتشناختنِ ریشهی ۱۳۲۵ در کنارِ ثبتِ کاملِ زنجیرهی رخدادهاست.
کلیدواژهها: دانشگاه تبریز، دانشگاه آذربایجان، حکومت ملی آذربایجان، فرقه دموکرات، تاریخنگاریِ آموزش عالی، تداوم نهادی، انصاف تاریخی.
۱. درآمد و طرح مسئله
در تقویمِ رسمیِ بسیاری از مراجع، سالِ تأسیس دانشگاه تبریز ۱۳۲۶ خورشیدی ثبت شده است؛ حالآنکه شواهد متعدد — از جمله مصوبهی مجلس ملی آذربایجان و گزارشهای مطبوعاتیِ همان دوره — حکایت از آن دارند که نخستین نهاد دانشگاهیِ مستقر در همان ساختمان، یک سال پیشتر، در سال ۱۳۲۵ و در دورانِ حکومت ملی آذربایجان بنیان نهاده شده بود. این ناهمخوانی صرفاً یک خطای جزئی در ضبطِ تاریخ نیست؛ بلکه به پرسشهایی بنیادیتر دربارهی حافظهی نهادی، روایتِ رسمی، و معیارهای تعیینِ «مبدأ» یک نهاد علمی پیوند میخورد.
هدفِ این نوشتار، نه دفاع از کارنامهی سیاسیِ هیچیک از طرفهای منازعهی آن سالها — نه حکومت ملی آذربایجان و نه دولت مرکزی — بلکه دفاع از دقتِ تاریخی است. بر همین مبنا، روشِ مقاله بر یک تفکیکِ بنیادین استوار است: تفکیکِ «آنچه بهطور مستند رخ داده» از «داوریِ ارزشی و سیاسی دربارهی آن». نشان داده خواهد شد که هستهی واقعیِ ماجرا — یعنی تأسیسِ یک دانشگاه در تبریز در سال ۱۳۲۵ — امری مستند و مستقل از موضعگیریِ سیاسی است، در حالی که چگونگیِ نامگذاری، تداوم و ضبطِ این رخداد در حافظهی رسمی، عرصهای مناقشهبرانگیز است که باید با احتیاطِ روششناختی به آن نگریست.
۲. زمینهی تاریخی: ساختمان، حکومت و برنامهی فرهنگی
۲.۱. دانشسرای عالی تبریز
بنایی که امروز هستهی نمادینِ دانشگاه تبریز شمرده میشود، در اصل بهعنوان «دانشسرای عالی تبریز» ساخته شد. عملیاتِ ساخت آن در اردیبهشت ۱۳۱۵، با مشارکتِ فنیِ مهندسان آلمانی و بههمتِ معماران ایرانی آغاز شد و بنا در سال ۱۳۱۸ به بهرهبرداری رسید.[1] این پیشینه اهمیت دارد، زیرا یکی از استدلالهای منتقدانِ روایتِ ۱۳۲۵ آن است که حکومت ملی صرفاً تابلوی یک ساختمانِ آموزشیِ موجود را تغییر داد. بنابراین، پرسشِ محوری این است که آیا «تغییرِ کارکردِ» یک بنا از دانشسرا به دانشگاه، بهخودیِخود تأسیسِ یک نهادِ تازه محسوب میشود یا نه — پرسشی که در بخشهای ۶ و ۷ به آن پاسخ خواهیم داد.
۲.۲. حکومت ملی آذربایجان (۱۳۲۴–۱۳۲۵)
حکومت ملی آذربایجان، به رهبریِ سیدجعفر پیشهوری، در آذر ۱۳۲۴ و در فضای پساجنگِ اشغالِ شمالِ ایران توسط نیروهای شوروی شکل گرفت و حدود یک سال دوام آورد. ماهیتِ این حکومت، خود از مناقشهبرانگیزترین موضوعاتِ تاریخ معاصر ایران است: گروهی، با تکیه بر اسناد آرشیویِ شوروی، آن را برآمده از سیاستِ مستقیمِ مسکو میدانند، و گروهی دیگر بر ریشههای بومیِ مطالباتِ منطقهای و فرهنگیِ آذربایجان — که سابقهای پیش از ۱۳۲۴ داشت — تأکید میکنند.[2]
این مقاله در آن داوریِ کلان وارد نمیشود، و دلیلش روششناختی است: باید میانِ دو پرسشِ متفاوت تمایز نهاد. پرسشِ نخست توصیفی است — «آیا دانشگاهی تأسیس شد؟» — و پرسشِ دوم ارزشی است — «آیا حکومتِ مؤسس مشروع بود؟». این دو از هم مستقلاند: یک رخدادِ مستند، حتی اگر در بستری سیاسی و حتی نامشروع رخ داده باشد، همچنان یک واقعیتِ تاریخی است. صحت یا سقمِ ماهیتِ سیاسیِ حکومت، چیزی دربارهی وقوع یا عدمِ وقوعِ تأسیسِ دانشگاه ثابت نمیکند. این مقاله تنها به پرسشِ نخست میپردازد.
۲.۳. برنامهی آموزشی و فرهنگی
تأسیسِ دانشگاه را باید در متنِ یک برنامهی گستردهترِ فرهنگی فهمید. حکومت ملی در مدتِ کوتاهِ خود اقداماتی در حوزهی آموزش انجام داد که از جملهی آنها رسمیکردنِ زبان آذربایجانی بهعنوان زبانِ آموزش، تألیف و چاپِ کتابهای درسی به زبان مادری، بازسازی و ساختِ مدارس، و راهاندازیِ ایستگاه رادیویی بود. تأسیسِ دانشگاه، نقطهی اوجِ نمادینِ این برنامه بهشمار میرفت. صرفنظر از انگیزهها — که میتوان آنها را آرمانی یا تبلیغاتی تفسیر کرد — این مجموعهاقدامات بخشی از کارنامهی مستندِ آن دوره است.
آنچه از منظرِ تاریخِ نهادی چشمگیر است، سرعت و گسترهی این تحولات در بازهای کمتر از سیزده ماه است: از رسمیکردنِ زبانِ آموزش و چاپِ کتابهای درسی تا ساختِ مدارس و سرانجام تأسیسِ یک دانشگاه. واقعیتِ گویا این است که تبریز، با همهی اهمیت و جمعیتش، تا پیش از آن و پس از سالها ادارهٔ متمرکز هنوز دانشگاهی نداشت؛ و این خلأ، بهمحضِ آنکه ارادهی سیاسی پدید آمد، در عرضِ چند ماه پر شد. این تضاد، پرسشی جدی دربارهی اولویتها و میزانِ توجهِ ادارهٔ مرکزی به آذربایجان در دورهی پیش از آن پیش میکشد، و نشان میدهد که متغیرِ تعیینکننده در این میان، بیش از امکانات، اراده و اولویتگذاری بوده است. انصاف حکم میکند بیفزاییم که قیاسِ یک حکومتِ منطقهایِ متمرکز با ادارهٔ کشوری پهناور یکسره دقیق نیست؛ اما حتی با این ملاحظه، این پرسش و این تضاد بر جای خود باقی است و خود میتواند موضوعِ پژوهشی مستقل باشد.
۳. تأسیسِ «دانشگاه آذربایجان» در سال ۱۳۲۵
بر پایهی منابعِ موجود، روندِ تأسیس چنین بود: مجلس ملی آذربایجان در ۹ دیِ ۱۳۲۴ با تصویبِ مصوبهای، وظیفهی ایجادِ دانشگاه را به حکومت ملی واگذار کرد.[3] تأمینِ مالیِ این طرح از محلِ بخشی از عوایدِ گمرکیِ آذربایجان و بودجهی سالانهی حکومت پیشبینی شد و کمیسیونی برای تدارکِ مقدماتِ افتتاح، تعیینِ رشتهها و گزینشِ استادان تشکیل گردید.
در خردادماهِ ۱۳۲۵، تابلوی ساختمانِ دانشسرا به «آذربایجان اونیورسیتهسی» (دانشگاه آذربایجان) تغییر یافت و سنگبنای دانشگاه با حضورِ پیشهوری گذاشته شد. ریاستِ دانشگاه به دکتر نصرتالله جهانشاهلو افشار سپرده شد[4] و فعالیتِ آموزشی با تمرکز بر رشتههایی که نیازِ فوریِ منطقه تلقی میشد — بهویژه پزشکی، تربیتِ معلم (پداگوژی) و کشاورزی — آغاز گردید. منابع، شمارِ دانشجویانِ پذیرفتهشده در نخستین سال را حدودِ ۱۷۹ تن ذکر کرده[5] و از تحصیلِ رایگان و خوابگاهِ مجانی برای دانشجویان سخن گفتهاند. مراسمِ گشایش، رویدادی مهم تلقی شد و بهطور زنده از رادیوی محلی پخش گردید.
این جزئیات — مصوبهی قانونی، تخصیصِ بودجه[6]، انتصابِ رئیس، گزینشِ رشتهها، پذیرشِ دانشجو و آغازِ کلاسها — مجموعاً نشان میدهند که آنچه در ۱۳۲۵ رخ داد، فراتر از یک تغییرِ صرفِ تابلو بوده است؛ هرچند دربارهی ژرفا و پایداریِ این نهادِ نوپا همچنان میتوان بحث کرد.
چهرههای کلیدیِ تأسیس
در کانونِ این تأسیس چند چهرهی شاخص قرار داشتند. سنگبنای دانشگاه را شخصِ سیدجعفر پیشهوری، رئیسِ حکومت ملی، نهاد. مصوبهی تشکیلِ دانشگاه از مجلس ملی آذربایجان گذشت که ریاستِ آن بر عهدهی میرزا علی شبستری — مدیرِ روزنامهی آذربایجان — بود. مسئولیتِ کلانِ آموزش بر عهدهی وزارتِ معارف به ریاستِ محمد بیریا[7] قرار داشت؛ نکتهای که از منظرِ تاریخِ اجتماعی نیز درخورِ توجه است، چرا که او نخستین کارگری بود که در ایران به مقامِ وزارت میرسید. ریاستِ خودِ دانشگاه به دکتر نصرتالله جهانشاهلو افشار سپرده شد، و برای تعیینِ دروس، گزینشِ اساتید و ساماندهیِ امور، کمیسیونی هفتنفره تشکیل گردید (نامِ تکتکِ اعضای این کمیسیون در منابعِ دردسترس بهتفصیل ثبت نشده و خود نیازمندِ پژوهشِ آرشیوی است).
نکتهای که کمتر به آن توجه شده، این است که در فهرستِ رسمیِ رؤسای دانشگاه تبریز از بدوِ تأسیس تا امروز، نخستین نام دکتر جهانشاهلو (رئیسِ دانشگاه آذربایجان در ۱۳۲۵) و دومین نام دکتر خانبابا بیانی است.[8] بهبیانِ دیگر، حتی سلسلهی رؤسای دانشگاه نیز عملاً از ۱۳۲۵ آغاز میشود، نه از بازگشاییِ دولتِ مرکزی — قرینهای دیگر بر اینکه مبدأِ نهاد به همان سال بازمیگردد.
۴. انحلال و بازتأسیس: زایشِ «دانشگاه تبریز»
عمرِ دانشگاه آذربایجان کوتاه بود. با خروجِ نیروهای شوروی و در پیِ بحرانِ آذربایجان در سال ۱۳۲۵ — که یکی از نخستین بحرانهای جنگ سرد بهشمار میرود — ارتشِ ایران واردِ آذربایجان شد و حکومت ملی فروپاشید. در پیِ این تحول، مؤسسهی تازهتأسیسِ دانشگاه آذربایجان منحل اعلام شد.
اما ایدهی دانشگاه از میان نرفت. در همان مقطع، دانشگاه تهران دو تن از استادان خود — مصطفی حبیبی و خانبابا بیانی — را مأمور کرد تا دانشگاهی را در تبریز سامان دهند. این نهاد، اینبار با نام «دانشگاه تبریز» و با پذیرشِ حدودِ ۱۶۰ دانشجو در دو دانشکدهی پزشکی و ادبیات و زیر نظرِ دکتر بیانی، فعالیتِ رسمیِ خود را آغاز کرد.[9] روایتِ رسمیِ متأخر، عمدتاً همین بازگشایی را مبدأِ تأسیس قلمداد کرده و آن را به سال ۱۳۲۶ نسبت داده است.
نکتهی کلیدی این است که میانِ این دو رخداد، هم پیوستگی هست و هم گسست: پیوستگی در مکان (همان ساختمان)، در شهر، و در ایدهی برپاییِ دانشگاه در تبریز؛ و گسست در نام، در مرجعِ سیاسیِ مؤسس، و در پیکرهی دانشجویی و استادی. این تمایز، در بخشِ ۷ کلیدِ پاسخ به پرسشِ مبدأ خواهد بود.
۵. مناقشهی تاریخنگارانه
دربارهی مبدأِ دانشگاه، دستِکم سه رویکردِ متمایز قابل تشخیص است:
رویکردِ نخست (تأکید بر ۱۳۲۵): نخستین دانشگاهِ تبریز در ۱۳۲۵ و بهدستِ حکومت ملی بنیان نهاده شد و کمرنگکردنِ این واقعیت در روایتِ رسمی، نوعی تحریف یا حذفِ تاریخی است. این دیدگاه به اسنادِ دوره و روزنامهی آذربایجان استناد میکند.
رویکردِ دوم (تأکید بر ۱۳۲۶): آن دانشگاهِ نخستین، نهادی «نمادین» یا «تبلیغاتی» بود که عمدتاً به تغییرِ تابلوی دانشسرا محدود میشد و فاقدِ تداومِ نهادیِ واقعی بود؛ از این منظر، دانشگاهِ «واقعی» همان است که دولت مرکزی بنیان نهاد.
رویکردِ سوم (روششناختی): این مسئله، پیش از آنکه سیاسی باشد، تعریفی است: وقتی نهادی تأسیس، سپس منحل، و آنگاه بازتأسیس میشود، «مبدأ» را باید به کدام نقطه نسبت داد؟ پاسخ به این پرسش به تعریفِ ما از «تداومِ نهادی» بستگی دارد و لزوماً سیاسی نیست.
به این مناقشه باید یک ملاحظهی روششناختیِ تعیینکننده را نیز افزود: تاریخِ این دوره را عمدتاً همان طرفی نوشت که حکومت ملی را برانداخت — یعنی دولتِ مرکزی — و عمدتاً در سالهای پس از فروپاشیِ آن. این یک حاشیهی بیاهمیت نیست؛ بلکه به روایتِ مسلطِ این دوره سوگیریِ نظاممندی میبخشد. نمونهی گویا، یکی از نخستین و پرنفوذترین روایتهای این رویداد است: کتابِ «غائله آذربایجان» نوشتهی خانبابا بیانی[10] — همان کسی که خود از سوی دولتِ مرکزی برای بازتأسیسِ دانشگاه به تبریز اعزام شده بود؛ یعنی یک طرفِ ذینفع در ماجرا. اینجا با یک ناترازیِ آشکار روبهروییم: منابعِ جانبدارِ حکومت ملی (مانند روزنامهی آذربایجان) بهدرستی با احتیاط خوانده میشوند، اما روایتهای بههماناندازه جانبدارِ طرفِ پیروز، اغلب بهعنوان «روایتِ رسمی و بیطرف» پذیرفته شدهاند. خودِ این ناترازی، نوعی تحریف است. این بدان معنا نیست که هر گزارهی رسمی نادرست است؛ اما بهروشنی به این معناست که تاریخگذاریِ رسمیِ ۱۳۲۶ را باید محصولِ همین منطقِ «تاریخنگاریِ پیروزمندان» دانست، نه یک واقعیتِ خنثی و قطعی. نقدِ منبع باید دوسویه باشد — و این دوسویگی، نخستین شرطِ انصافِ تاریخی است.
این مقاله، رویکردِ سوم را نقطهی عزیمت میگیرد و سپس نشان میدهد که چرا، با وجودِ پذیرشِ گسستِ نهادی، ترازِ شواهد به سودِ مبدأِ ۱۳۲۵ سنگینی میکند. دو بخشِ بعدی، بهترتیب، استحکامِ نهادیِ رخدادِ ۱۳۲۵ (بخش ۶) و سپس مسئلهی هویت و تداوم (بخش ۷) را بررسی میکنند.
۶. ارزیابیِ شواهد: نشانههای یک نهادِ واقعی
قویترین استدلالِ رویکردِ دوم آن است که کارِ حکومت ملی چیزی جز تغییرِ تابلوی یک دانشسرای موجود نبود. این ادعا را میتوان نه با شعار، بلکه با معیارهای متعارفِ «نهادِ دانشگاهی» سنجید. یک دانشگاهِ واقعی، در کمینهترین تعریف، چند نشانهی ساختاری دارد که یک تابلوی تبلیغاتی فاقدِ آنهاست؛ و شواهدِ موجود نشان میدهند که این نشانهها در ۱۳۲۵ حاضر بودهاند:
یک) مبنای قانونی: تأسیس بر پایهی مصوبهای رسمی از مجلس ملی آذربایجان (۹ دی ۱۳۲۴) استوار بود، نه یک تصمیمِ اداریِ گذرا. یک ژستِ تبلیغاتی نیازی به تصویبِ قانونگذار ندارد.
دو) تأمینِ مالیِ مشخص: بر پایهی گزارشهای دوره، بخشی از عوایدِ گمرکیِ آذربایجان و بودجهای سالانه به دانشگاه اختصاص یافت. ردیفِ بودجه، تعهدی مادی است، نه شعار.
سه) ساختارِ اداری و علمی: انتصابِ رئیس (دکتر نصرتالله جهانشاهلو)، تشکیلِ کمیسیونی برای تعیینِ رشتهها و گزینشِ استادان، و راهاندازیِ دانشکدههای پزشکی، تربیتِ معلم و کشاورزی، همگی نشان از یک تشکیلاتِ سازمانیافته دارند.
چهار) پذیرشِ دانشجو و آغازِ آموزش: پذیرشِ دانشجو در رشتههای مشخص، تحصیلِ رایگان و خوابگاهِ مجانی، و برگزاریِ منظمِ کلاسها. آموزشِ واقعی با دانشجوی واقعی، معیارِ کمینهی هر دانشگاهی است.
پنج) بهرسمیتشناختنِ عمومی: مراسمِ گشایش رویدادی عمومی بود که بهطور زنده از رادیوی محلی پخش شد و در مطبوعاتِ دوره بازتاب یافت.
کنارِهمنهادنِ این پنج مؤلفه نتیجهای روشن دارد: آنچه مبنای قانونی، بودجه، رئیس، رشته، استاد و دانشجوی شاغلبهتحصیل دارد، طبقِ هر تعریفِ متعارفی، یک دانشگاه است — هرچند نوپا، کوچک و کوتاهعمر. بارِ اثبات، اکنون بر دوشِ کسانی است که میخواهند این مجموعهنشانهها را صرفاً «تابلو» بنامند.
در اینجا باید به یک نقدِ روششناختیِ بجا نیز پاسخ داد: بخشی از منابعِ این دوره — بهویژه روزنامهی آذربایجان — جانبدار و متعلق به خودِ حکومت ملیاند، و از این رو ارقامِ دقیقِ بودجه و شمارِ دانشجو را باید با احتیاط خواند. اما تمایزی مهم در کار است: گرچه جزئیاتِ کمّی به این گزارشها متکیاند، هستهی نهادیِ ماجرا — وجودِ مصوبهی قانونی، انتصابِ رئیسِ نامبُرده، انحلالِ مؤسسه و سپس بازتأسیسِ آن بهدستِ دانشگاه تهران — در منابعِ گوناگون، از جمله معرفیِ رسمیِ خودِ دانشگاه تبریز و منابعِ دانشنامهایِ بیطرف، تأیید شده است. بهبیانِ دیگر، حتی اگر همهی ارقامِ جانبدار را کنار بگذاریم، خودِ واقعهی تأسیسِ ۱۳۲۵ بر شواهدِ مستقل میایستد.
۷. هویتِ نهادی: «سالِ تأسیس» مقولهای تاریخی است، نه صرفاً حقوقی
جدیترین ایرادِ ممکن به روایتِ ۱۳۲۵ این است: دانشگاهِ امروز از نظرِ حقوقی همان نهادی است که دولت مرکزی برپا کرد، زیرا «دانشگاه آذربایجان» منحل شد و شخصیتِ حقوقیاش پایان یافت؛ پس نهادی که اکنون با نامِ دانشگاه تبریز فعالیت میکند، تأسیسِ ۱۳۲۶ است. این ایراد به یک واقعیتِ درست اشاره میکند — انحلال رخ داد — اما بر یک خلطِ مفهومی استوار است: یکسانانگاریِ «تداومِ حقوقی» با «مبدأِ تاریخی».
این دو پرسشِ متفاوتاند. «آیا از ۱۳۲۵ تا امروز یک شخصیتِ حقوقیِ پیوسته وجود داشته است؟» پرسشی حقوقی است که پاسخش، با توجه به انحلال، میتواند منفی باشد. اما «مبدأِ تاریخیِ این نهاد کجاست؟» پرسشی تاریخی است؛ و در عرفِ تاریخنگاری، «سالِ تأسیس» به نخستین برپاییِ یک نهاد بازمیگردد، نه به آخرین اساسنامهی حقوقیِ آن. نهادهای علمیِ بسیاری در جهان، تاریخِ تأسیسِ خود را به نخستین بنیانگذاری نسبت میدهند، حتی اگر در میانه دچارِ تعطیلی، بازگشایی، تغییرِ نام یا بازسازیِ حقوقی شده باشند.
افزون بر این، هویتِ یک نهاد تکبُعدی نیست؛ از چند مؤلفه ساخته میشود: اساسنامه و شخصیتِ حقوقی، ساختمان و دارایی، بدنهی استادان و دانشجویان، کارکرد، و نام. روایتِ ۱۳۲۶ تنها یک مؤلفه — شخصیتِ حقوقی — را برجسته میکند. اما گذارِ ۱۳۲۵ به ۱۳۲۶ چند مؤلفهی دیگر را حفظ کرد: همان ساختمان، همان مکان، همان زیرساخت، و همان کارکردِ بنیادی (دانشگاهی برای تبریز و آذربایجان). آنجا که بیشترِ مؤلفهها پیوستهاند و تنها چارچوبِ حقوقی از نو ساخته شده است، نسبتدادنِ مبدأ به نخستین برپایی، انتخابِ مدللتر است. این همان پرسشِ کهنِ «کشتیِ تسئوس» است، اما دربارهی نهادها: هویت در کدام مؤلفه مینشیند؟ برجستهکردنِ صرفِ شخصیتِ حقوقی، یک انتخاب در میانِ چند انتخاب است، نه یک ضرورتِ منطقی.
از همینرو، این اعتراضِ فرعی نیز که آن نهاد «چند ماه بیشتر دوام نیاورد و فارغالتحصیلی نداد» مبدأ را جابهجا نمیکند. سالِ تأسیس، لحظهی بنیانگذاری را نشان میدهد، نه نخستین جشنِ دانشآموختگی را. تعطیلیِ ناشی از فروپاشیِ سیاسی، یک «وقفه» است، نه «نبودِ تأسیس»؛ همانگونه که جنگ یا انقلاب میتواند کارِ یک دانشگاه را سالها متوقف کند بیآنکه تاریخِ تولدش را تغییر دهد.
نتیجه آنکه ایرادِ هویتِ حقوقی، گرچه به یک واقعیتِ درست (انحلال) اشاره دارد، پرسشِ «سالِ تأسیس» را فیصله نمیدهد؛ زیرا این پرسش، تاریخی است نه صرفاً حقوقی. و در ترازِ تاریخی، مبدأ همچنان ۱۳۲۵ است.
۸. بحث: واقعیت، روایت و معیارِ انصاف
از تفکیکی که در آغاز نهادیم، چند نتیجه برمیآید.
نخست، در سطحِ واقعیتِ مستند: تردیدِ جدی وجود ندارد که در سال ۱۳۲۵ نهادی دانشگاهی در تبریز ایجاد شد که مصوبهی قانونی، بودجه، رئیس، رشته و دانشجو داشت. این، فراتر از یک ادعا، رخدادی است که در اسنادِ دوره و حتی در روایتِ رسمیِ خودِ دانشگاه بازتاب یافته است. کمرنگکردنِ کاملِ این رخداد در روایتِ رسمی، با معیارِ دقتِ تاریخی سازگار نیست.
دوم، در سطحِ تداومِ نهادی: باید منصفانه پذیرفت که این نهاد منحل شد و آنچه پس از آن برپا گشت، در ابعادی (نام، مرجعِ مؤسس، پیکره) متفاوت بود. اما چنانکه در بخشِ ۷ دیدیم، این گسست، مبدأِ تاریخی را جابهجا نمیکند؛ زیرا «بازتأسیس» منطقاً بر یک «تأسیسِ نخستین» استوار است و سالِ تأسیس، مقولهای تاریخی است نه صرفاً حقوقی.
سوم، و مهمتر از همه: انصافِ تاریخی دو سویه است؛ هم اقتضا میکند که حذفِ ۱۳۲۵ جبران شود، و هم اقتضا میکند که زنجیرهی کاملِ رخدادها — تأسیس، انحلال، بازتأسیس — بدونِ سانسورِ هیچ حلقهای ثبت گردد. جالب آنکه ثبتِ کاملِ واقعیت، خودْ مدعای ۱۳۲۵ را تقویت میکند، نه تضعیف. نشانهی روشنِ این امر آن است که حتی معرفیِ رسمیِ خودِ دانشگاه تبریز نیز رخدادِ ۱۳۲۵، انحلال و بازتأسیس را ثبت کرده است؛ یعنی روایتِ نهادی، تأسیسِ ۱۳۲۵ را انکار نمیکند، تنها در تعیینِ «مبدأ» راهِ دیگری رفته است.
۹. نتیجهگیری
این مقاله کوشید نشان دهد که پرسشِ «۱۳۲۵ یا ۱۳۲۶؟» را باید در دو لایهی متمایز پاسخ گفت. در لایهی واقعیت، نخستین دانشگاهِ تبریز در سال ۱۳۲۵ و در دورانِ حکومت ملی آذربایجان بنیان نهاده شد؛ و چنانکه دیدیم، این نهاد همهی نشانههای ساختاریِ یک دانشگاهِ واقعی — مبنای قانونی، بودجه، رئیس، رشته و دانشجو — را داشت، و هستهی این واقعه بر شواهدِ مستقل، از جمله روایتِ رسمیِ خودِ نهاد، استوار است. بر این مبنا، ترازِ شواهدِ مستند بهروشنی به سودِ تاریخِ ۱۳۲۵ سنگینی میکند. در لایهی تداوم و روایت، باید گسستِ ناشی از انحلال و بازتأسیس را نیز صادقانه ثبت کرد؛ اما این گسست، مبدأ را جابهجا نمیکند، چون «سالِ تأسیس» مقولهای تاریخی است نه صرفاً حقوقی. آنچه انصافِ تاریخی میطلبد، نه جایگزینیِ یک روایتِ یکسویه با روایتِ یکسویهی دیگر، بلکه بازسازیِ کاملِ زنجیرهی رخدادها و بازگرداندنِ حلقهی حذفشدهی ۱۳۲۵ به جای خویش است. تاریخنگاریِ دقیق، آنگاه که از داوریِ سیاسی فاصله میگیرد و به اسناد وفادار میماند، خودْ بهترین مدافعِ حقیقت است.
منابع و مآخذ
الف) منابع فارسی
۱. روزنامهی آذربایجان (ارگانِ رسمیِ حکومت ملی آذربایجان)، شمارههای سالهای ۱۳۲۴–۱۳۲۵، تبریز.
۲. نصرتالله جهانشاهلو افشار، خاطرات سیاسی (سرگذشت ما)، نسخههای منتشرشدهی یادداشتهای دکتر جهانشاهلو.
۳. حمید احمدی، قومیت و قومگرایی در ایران: از افسانه تا واقعیت، تهران: نشر نی.
۴. مدخل «دانشگاه تبریز»، ویکیپدیای فارسی (آخرین بازبینی: ۱۴۰۵).
۵. مدخل «حکومت خودمختار آذربایجان»، ویکیپدیای فارسی (آخرین بازبینی: ۱۴۰۵).
۶. معرفی و تاریخچهی دانشگاه تبریز و دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تارنماهای رسمیِ این دو دانشگاه.
۷. خانبابا بیانی، غائله آذربایجان (روایتی از منظرِ دولتِ مرکزی).
۸. مدخل «محمد بیریا (محمد باقرزاده نوحی)»، ویکیپدیای فارسی.
ب) منابع لاتین
- Atabaki, Touraj. Azerbaijan: Ethnicity and the Struggle for Power in Iran. London: I.B. Tauris.
- Hasanli, Jamil. At the Dawn of the Cold War: The Soviet–American Crisis over Iranian Azerbaijan, 1941–1946. Lanham: Rowman & Littlefield.
[1]ساختِ بنا از حدودِ سال ۱۳۱۵ آغاز و در ۱۳۱۸ تکمیل شد؛ نک: تاریخچهی رسمیِ دانشگاه تبریز و مدخلِ «دانشگاه تبریز» در ویکیپدیای فارسی.
[2]دربارهی ماهیتِ حکومت ملی و نقشِ شوروی دیدگاهها متفاوتاند؛ نک: آثارِ جمیل حسنلی، تورج اتابکی و حمید احمدی (مشخصاتِ کامل در فهرستِ منابع).
[3]مصوبهی مجلس ملی آذربایجان، مورخِ ۹ دی ۱۳۲۴؛ خبرِ آن در روزنامهی آذربایجان بازتاب یافته و در منابعِ ثانوی نقل شده است. متنِ کاملِ مصوبه پیش از انتشار از آرشیوِ روزنامه راستیآزمایی شود.
[4]نک: مدخلِ «حکومت خودمختار آذربایجان»، ویکیپدیای فارسی؛ و معرفیِ رسمیِ دانشگاه تبریز و دانشگاه علوم پزشکی تبریز.
[5]مجموعِ تقریبیِ ۱۷۹ تن در معرفیِ رسمیِ دانشگاه آمده است؛ تفکیکِ رشتهای (۶۰ پزشکی، ۱۲۰ تربیتِ معلم، ۶۰ کشاورزی) عمدتاً از گزارشهای دوره است و باید با احتیاط خوانده شود.
[6]ارقامِ بودجه عمدتاً از گزارشهای همان دوره — از جمله ارگانِ مطبوعاتیِ حکومت ملی — نقل شده و فاقدِ تأییدِ مستقل است؛ پس صرفاً شاهدِ ادعاییِ تعهدِ مالی است، نه رقمِ قطعی.
[7]محمد بیریا (با نامِ اصلیِ محمد باقرزاده نوحی)، شاعر و رئیسِ پیشینِ اتحادیهی کارگرانِ تبریز، که وزارتِ معارفِ حکومت ملی به او سپرده شد؛ نک: مدخلِ «محمد بیریا»، ویکیپدیای فارسی.
[8]بر پایهی فهرستِ رؤسای دانشگاه تبریز از بدوِ تأسیس؛ نخستین نام، دکتر نصرتالله جهانشاهلو (رئیسِ دانشگاه آذربایجان، ۱۳۲۵) و سپس دکتر خانبابا بیانی است.
[9]انحلالِ دانشگاه آذربایجان و بازتأسیسِ آن با اعزامِ مصطفی حبیبی و خانبابا بیانی از دانشگاه تهران، در معرفیِ رسمیِ خودِ دانشگاه تبریز نیز ثبت شده است؛ یعنی رخدادِ ۱۳۲۵ در روایتِ نهادیِ رسمی هم انکار نشده است.
[10]خانبابا بیانی، غائله آذربایجان؛ نمونهای از نخستین روایتهای پرنفوذِ این دوره که از منظرِ دولتِ مرکزی نگاشته شده است.
آیدین عدالت
مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی ملل ایران






